مقایسه جایگاه ملت و حدود حاکمیت در قانون اساسی مشروطه عثمانی، مشروطه ژاپن و مشروطه ایران
نویسندگان
1 استاد، گروه تاریخ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 دانشآموخته دکتری علوم سیاسی و پژوهشگر پسادکتری، دانشکده حقوق و علوم سیاسی و دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22059/jpq.2024.358004.1008060چکیده
مشروطه ایران در اوایل سده بیستم میلادی، تحولی اساسی در منطق قدرت و زمامداری سیاسی ایجاد کرد. در این پژوهش، بر این مسئله درنگ میکنیم که جدا از خوانش مشروطه ایران از نظرگاه سیاسی، تاریخی، فرهنگی و حقوقی، میتوان آن را با سایر خیزشهای قانونخواهی و مشروطهطلبی در جهان شرق نیز مقایسه کرد. چنین سبک و سیاقی، این امکان را میسر میسازد تا درباره مشروطه ایران و بهویژه قانون اساسی آن، ژرفتر بیندیشیم. گذار ایران به مشروطهخواهی در دورانی اتفاق افتاد که در جهان شرق، پیش از ایران، دولتهای عثمانی و ژاپن نیز مشروطه را تجربه کرده بودند. بدینسان، ضمن التفات به تشابهات تاریخی گذار سه دولت مهم در جهان شرق به نظام سیاسی مشروطه، بر این پرسش متمرکز میشویم که «مشروطه ایران، بهویژه قانون اساسی مشروطه ایران چه تمایزی با قانون اساسی مشروطه عثمانی و مشروطه ژاپن داشت؟». چنان تأملی، چنین فرضی را پیشروی این گفتار قرار داده است که «قانون اساسی مشروطه ایران (1906) در قیاس با مشروطه عثمانی (1876) و مشروطه ژاپن (1889)، نسبت به نقش و جایگاه ملت در قانون اساسی نگرش متفاوتی داشت و بر خلاف دو مشروطه دیگر، نخستین قانون اساسی جهان شرق بود که از سنت حکمرانی اقتدارگرا گذر کرد». در این گفتار، چنان ادعایی را با روش تحلیل محتوای کیفی و بهرهگیری از رهیافت جامعهشناسی تاریخی وارسی میکنیم و درباره چرایی برتری مشروطه ایران نیز ملاحظاتی مطرح میشود. آگاهی از چنین مسائل تاریخی، بر ژرفای بینش سیاسی ما ایرانیان درباره اهمیت مشروطه و مسئله زمامداری خواهد افزود.