مبانی هستیشناسی فلسفه ایرانی و اقتضائات سیاسی آن
نویسندگان
1 استادیار، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، تهران، ایران
2 دانشآموخته گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22059/jpq.2024.243899.1007162چکیده
هدف این پژوهش طرح مبانی هستیشناسی فلسفه ایرانی از منظری خاص، برای استنتاج اقتضائات سیاسی این نوع نگرش است. در تبیین هستیشناسی ایرانی، ناگزیر به مبانی معرفتشناسی، انسانشناسی و فرجامشناسی نیز پرداخته شد. بهطور کلی، روح معنویتگرایی و توجه به عوالمی ورای عالم مادی و محسوس در تفکر ایرانی چنان برجسته است که در بررسی هریک از حوزههای بالا نیز خود را آشکار میسازد. از این حیث، باور به نظامی سلسلهمراتبی از عوالم وجودی و درک تجلیگون هستی و ارتباطی که بین مرتبه هر فرد در ساحتهای وجودی و میزان معرفت و آگاهی وی مطرح میشود، امکانی را برای در محوریت قرار گرفتن آدمی و ایده بازگشت به سرمنزل مینوی و بازیابی ازلیت بهتأخیرافتاده، فراهم میآورد. از همین منظر و با توجه به اینکه هر آن کس که از معرفت بیشتری برخوردار بوده و در مرتبه والاتری از وجود قرار گرفته است، شایستگی و وظیفه هدایت دیگر انسانهایی را که در مرتبه پایینتری هستند، داراست، جایگاه و نقش شاه آرمانی یا امام و سایر ابعاد سیاسی این اندیشه برجسته و آشکار میشود. پرسش پژوهشی اصلی این است که مبانی و ویژگیهای خاص تفکر ایرانی در حوزه هستی، معرفت، انسان و فرجامشناسی بیانگر چه اقتضائات سیاسی است؟ در فرضیه پژوهشی استدلال میشود که نوعی معنویتگرایی و توجه به ساحات ماورای عالم مادی و محسوس در بطن اندیشه ایرانی ملحوظ است که پیامدهای سیاسی روشنی نیز داشته است. با بررسی برخی از آثار برجسته در این حوزه، بهویژه نوشتههای هانری کربن با استفاده از روش تحلیل مضمونی کیفی، و تأیید فرضیه به این نتیجه میرسیم که در این آثار مبانی بیانشده مضمونی معنوی از هدایت، ریاست و سیاست را پیش کشیدهاند که متفاوت با ریاست ظاهری و قدرت دنیوی است.