سعادت بشر و نظریه سیاسی در قرآن
نویسندگان
1 دانشیار گروه علوم سیاسی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تهران، ایران
doi
10.22059/jpq.2024.322485.1007788چکیده
اگر نظریه سیاسی به معنای استدلال درباره الزامات عرصه سیاست برای رسیدن به جامعه مطلوب باشد، آنگاه سعادت بشر یکی از مبادی تأثیرگذار نظریه سیاسی است. نوشتار کنونی با بهرهگیری از روش پژوهش موضوعی در قرآن، در پی پاسخگویی به پرسش زیر است: آیا بشر، با توجه به ساختار وجودش از منظر قرآن، میتواند به شکل مستقل و خودبنیاد به ارائه نظریهای درباره سعادت بشر بهعنوان یکی از بنیادهای نظریه سیاسی بپردازد؟ در فرضیه پژوهشی ادعا میشود که بیتوجهی نظریه سیاسی به نیازمندی به هدایت الهی و خصلت بنیادین ماهیت سعادت بشر مانعی برای ایجاد جامعهای مطلوب خواهد بود. بهکارگیری واژه بشر برای پیامبران الهی در قرآن نشان میدهد آنها از خصلت ممتاز توانایی دریافت «وحی» برخوردارند. این توانایی تحققبخش یک نیاز عام است؛ نیازمندی به هدایت ماورایی و الهی برای تعیین سعادت بشر. ساختار وجودی و چگونگی زندگی انسان در این عالم بهگونهای است که نیازمند هدایت الهیاند، آن هم از راه نزول فرشتهای که رسول الهی است تا پیام هدایت الهی را به انسان برساند. دلالت نظریهای درباره سعادت بشر، که ناگزیر باید از منبعی وحیانی اخذ شود، برای نظریه و نظریهپردازی سیاسی بسیار بااهمیت است. از این منظر، نظریه سیاسی باید در پی منبعی غیربشری برای تبیین سعادت و خیر باشد. به این ترتیب نظریه سیاسی به سمت تشخیص و تعیین محتوای خیر اعلی و سعادتی که باید بهمنظور تحقق آن اقدام کند، نزدیکتر میشود. اگر نظریه سیاسی، به این خصلت بنیادین ماهیت سعادت بشر بیتوجهی کند، نمیتواند به تحقق غایت خود که ایجاد جامعه مطلوب است، دست یابد.