درهمتنیدگی اخلاق و سیاست ارسطو چونان مقدمهای برای متافیزیک امور انسانی
نویسندگان
1 استادیار گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 دانشجوی دکتری، گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، ایران.
doi
10.22059/jpq.2023.349521.1008002چکیده
اخلاق و سیاست آنچنانکه در سنت فلسفه اسلامی فهم شد، جدا از هرگونه بنیان متافیزیکی و چیزی بیرون از حقیقت بود. سیاست ارسطو بهطور بنیادین خوانده نشد و همواره بر تفکیک علوم در سنت ارسطویی پافشاری کردند. پرسش اصلی پژوهش این است که آیا میتوان بر مبنای بنیان متافیزیکی میان اخلاق و سیاست پیوند برقرار کرد؟ برای پاسخ به این پرسش از روش کیفی تحلیل متون برای بررسی آثار مهم ارسطو و مباحث ارائهشده از سوی نظریهپردازانی که نوشتههای این اندیشمند پرآوازه را با روشی دقیق و نقادانه بررسی کردهاند، استفاده خواهد شد. در فرضیه پژوهشی استدلال میشود که رابطهای معنادار بین اخلاق و سیاست برمبنای بنیان متافیزیکی وجود دارد. در این پژوهش تلاش خواهد شد تا با استفاده از ترکیب «شیء انسانی» یا «امر انسانی» و بنیان قرار دادن قاعده ارسطویی «آغاز همان پایان، و پایان همان آغاز است»، نشان داده شود که نهتنها اخلاق و سیاست ارسطو منفک از متافیزیک نیست، بلکه بنیانهای متافیزیک امر انسانی را پی مینهد. نخست، ماهیت امر انسانی و نحوه نظر به آن از دیدگاه ارسطو بررسی و سپس در قالب مفاهیم خوب و زیبا نشان خواهیم داد که فلسفه ارسطو از پایه بر یک پیشفرض اخلاقی، یعنی پیریزی زندگی آزاد، بنا نهاده شده است. بیشک بررسی این مقوله زمان بیشتری میطلبد، ولی میتوان این مقاله را تمهیدی بر کار بیشتر در زمینه این موضوع دانست. «ورزش خاص انسان» (ارگون)، انسان فعلیت (انرگیای) یا اندیشیدن به اندیشیدن خود، یا تشبه به خداوند است و این تنها و یگانه راه آزادی انسان است. سیاست و اخلاق، در یک کلام، اجتماع، تنها بستری است که میتواند موجب تحقق این امر بالقوه شود. هرچند ارسطو در آغاز مسئله را شهروند خوب معرفی میکند، در انتها مشخص میشود که بهزیستن در اجتماع چیزی نیست جز فعلیت این امر.