بازخوانی ساختارگرایانه دیالکتیک زیربنا و روبنا در حکومتمندی عهد اردشیر
نویسندگان
1 استادیار علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه فردوسی، مشهد، ایران.
2 دانشجوی دکتری علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه فردوسی، مشهد، ایران.
doi
10.22059/jpq.2023.338969.1007926چکیده
عهد اردشیر از نوشتههای مطرح در مورد چگونگی حکمرانی با در نظر گرفتن مصالح حکومت در دوره ساسانی است که منسوب به اردشیر، بنیانگذار این سلسله است. این اثر اندرزهایی را به پادشاه در مورد کسب، حفظ و تثبیت قدرت یادآور شده است. اردشیر در اثر خود درصدد است تا از ابزارهای مختلفی مانند خرد واقعگرایانه، بهرهگیری از قوه قهریه، ایجاد اشتغال، دین و فره ایزدی که جنبه زیربنا و روبنا در امر حکومتمداری دارند، به شیوه مطلوبی استفاده کند. او بر آن است تا به آیندگان خود بیاموزد که حاکم در چه مواقعی باید از زور بهعنوان ابزار زیربنایی و یا از دین بهعنوان روبنای ایدئولوژیکی حکومت بهره گیرد. اردشیر ضمن وانمایی انواع ابزارهای زیربنایی و روبنایی در امر حکومتمداری، نسبت استفاده از آن را در موقعیتهای متفاوتی که حکومت با آن روبهروست، مورد توجه قرار میدهد. پرسش اصلی پژوهش حاضر آن است که چه رابطهای در حکومتمندی عهد اردشیر میان روبناهای ایدئولوژیکی حکومت و زیربناهای پایهای مانند کاربرد زور و دیوانسالاری برقرار است؟ در فرضیه بیان میشود که از دیدگاه اردشیر، میان زیربنا و روبنا در نظام سیاسی موردنظر او، رابطهای پیوسته و انداموار برقرار است. با بهرهگیری از چارچوب نظری زیربنا و روبنای آلتوسر، رابطه انداموار میان روبناهایی مانند دین، دادگری و فره ایزدی و زیربناهایی مانند زور، دیوانسالاری و ایجاد شغل با بهرهگیری از روش هرمنوتیک ساختاری که ناظر بر دو وجه ساختاری و هرمنوتیکی است، تحلیل و بررسی میشوند. روابط میان روبناهای ایدئولوژیکی و زیربناهای پایهای در عهد اردشیر، مبتنی بر نوعی رابطه انداموار است.