بنیانهای نظریه سازهانگارانه اقتصاد سیاسی بینالملل
نویسندگان
1 استاد گروه سیاست جهانی و منطقهای، دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران،
2 دانشجوی دکترای سیاست جهانی و منطقهای، دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.
doi
10.22059/jpq.2023.338468.1007916چکیده
سیاست و اقتصاد در رابطهای تنگاتنگ با یکدیگرند، سیاست قاطعانه بر سرنوشت اقتصاد جهانی تأثیر میگذارد و اقتصاد نیز تأثیر بسیاری بر سیاست بینالملل و جهانی دارد. درهمتنیدگی اقتصاد و سیاست رشته آکادمیک اقتصاد سیاسی بینالملل را با مرزهای انعطافپذیر آن شکل داده است. امروزه بازارها جهانی شدهاند و همکاری و یا تضاد منافع از واقعیتهای آشکار عرصه اقتصاد سیاسی است. ازاینرو نظریهپردازی اقتصاد سیاسی بینالملل– بررسیکننده رابطه میان دولتها و بازار– نیز پا را از دنیای نظریههای متعارف فراتر گذاشته و نظریههایی مانند سازهانگاری، پستمدرنیسم، انتقادی، فمینیسم و محیطزیستگرایی مورد توجه قرار گرفتهاند. نظریه سازهانگاری همچون یکی از این نظریههای امروزی، نگاههای بسیاری را به خود جلب کرده و حجم پژوهشها در این زمینه بسیار افزایش یافته است. دو پرسش پژوهشی این مقاله عبارتاند از: 1. بنیانهای نظریه سازهانگارانه اقتصاد سیاسی بینالملل چیست؟ 2. سازهانگاری تا چه اندازه با اقتصاد سیاسی بینالملل تناسب و ارتباط دارد؟ با رویکردی تحلیلی-تبیینی، دیدگاهها و نقدها، و نیز یافتههای پژوهشی ارائهشده در آثار مکتوب پژوهشگران و نظریهپردازان این حوزه بررسی شده است تا گزارهها، مقولهها و مضمونهای مهم شناسایی شوند. سپس تلاش شده است تا با تحلیل و استنباط از دادههای کیفی برگرفته از این متون معتبر به پرسشهای پژوهشی پاسخ داده شود. در فرضیه پژوهشی استدلال میشود که تکیه صرف بر تجزیهوتحلیل اقتصادی و یا سیاسی در جهان پویای کنونی به ناتوانی درک پویاییهای نظام بینالملل میانجامد. هنجارها، هویت، واقعیت اجتماعی، معانی، نبود قطعیت، شناخت و بینالاذهانی بودن مبانی تشکیلدهنده نظریه سازهانگارانه اقتصاد سیاسی بینالملل هستند. ازاینرو هدف اصلی این پژوهش منسجمسازی و ارائه این نظریه بهمانند ابزاری کاربردی برای تحلیل موضوعهای مطرح در این حوزه است.