افول گفتمان ملیگرایی عربی در کردار سیاسی دولتهای ناصریست و بعثی سوریه
نویسندگان
1 دانشآموخته دکتری علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 دانشیار، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22059/jpq.2023.248712.1007197چکیده
گفتمان ملیگرایی عربی از راه ایدئولوژیهای ناصریسم و بعثیسم از دهه 1330 شمسی به راهبرد سیاسی دولتهای مصر و سوریه تبدیل شد و همین رویداد فرازوفرودهایی را در کشاکش میان درگیریهای سیاسی روز از یک سو، و جزمهای گفتمانی پانعربی از سوی دیگر بهوجود آورد که در سالهای پایانی دهه 1350ش/ 1970م، دیگر رد و اثری از اصول جزمی این گفتمان در هیچیک از دو جریان یافت نمیشد. مصر که تعهد به ملیگرایی عربی را به خودآگاه نظام گفتمانی و کردار سیاسی خود پیوند داده بود، در برابر ضربه شکست در جنگ ششروزه 1967 به یکباره دچار گونهای فروپاشی در نظام باورهای خود شد و شعار «اول مصر» را دستور کار خود قرار داد. اگرچه سوریه بعثی ضمن پایبندی نمادین به انگاره ملیگرایی عربی، در عرصه کشمکشهای سیاسی هر آنگاه که خواست از این اصول سرپیچی کرد و ضمن فاصلهگیری نسبی از ملیگرایی عربی، همچنان از گزارههای نمادین آن برای تبیین کردار سیاسی خود بهره برد. ازاینرو پرسشهای پژوهشی عبارتاند از: 1. چه عامل یا عواملی (بهویژه تناقض درونماندگار گفتمان، اهمال کارگزاران گفتمان در پیگیری آن، بیصداقتی در باور به وحدت، بافتار تحولات و فشارهای خارجی) گفتمان توپر ناسیونالیسم عربی را به ضد خود تبدیل و روند فرازوفرود را چنین پرشتاب کرد؟ 2. چرا پایبندی مصر این دولت را در رویارویی با شکست 1967 آسیبپذیر میکند، اما دولت بعثی سوریه با وجود رویکردهای عملگرایانهتر، در تحولات مربوط به جنگ اکتبر و رویدادهای پس از آن همچنان به انگاره وحدت امت عرب تأسی میجوید؟ در فرضیه پژوهشی ادعا میشود که کمکاری کارگزاران گفتمان ملیگرایی عربی و نیز بیصداقتی رهبران عرب در باور به وحدت به کژتابی این گفتمان در رویارویی با تحولات سیاسی منجر شده است. با بهرهگیری از رویکرد روانکاوانه و هگلی لاکان و ژیژک، و استفاده از روش تحلیل دادههای کیفی رویدادها، رابطه میان تأثیرگذارترین رویدادهای تاریخی و گفتمان ملیگرایی عربی در ناصریسم و بعثیسم تبیین و تفسیر خواهد شد.