تحول در اولویت های راهبردی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران: از راهبرد «نه شرقی، نه غربی» تا «نگاه به شرق»
نویسندگان
1 استادیار، گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران.
doi
10.22059/jpq.2023.93704چکیده
با پیروزی انقلاب اسلامی درک تصمیمگیرندگان سیاست خارجی ایران از روابط بینالملل متحول شد و نفی سلطه بیگانگان به مؤلفه اصلی در تدوین سیاست خارجی تبدیل شد. نوع نگاه حکومت به نظام بینالملل در اصل محوریِ «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» تجلی یافت. پژوهش حاضر با بهرهگیری از دیدگاه و چارچوب نظری نوواقعگرایان بهدنبال یافتن پاسخ دو پرسش پژوهشی زیر است: 1. چه عواملی به دگرگونی نگرش جمهوری اسلامی از اصل «نه شرقی، نه غربی»، به راهبرد «نگاه به شرق» منجر شدند؟ 2. چگونه این عوامل بر دگرگونی راهبردی در سیاست خارجی ایران تأثیرگذار بودند؟ در فرضیه پژوهشی استدلال میشود که شرایط خودیاری نوینی که با دگرگونی ساختار نظام بینالملل پس از فروپاشی شوروی پدید آمد، سبب شد تا ایران در راهبرد سیاست خـارجـی رفتهرفته بازنگری کند، و بهجای سیاست نفی رابطه با قدرتهای جهانی مبتنی بر اصل «نه شرقی، نه غربی»، به راهبرد «ائتلاف یا اتحاد با شرق» روی آورد. با رویکردی کیفی و با استفاده از روش تحلیل رویدادها و شواهد تاریخی پساانقلاب که در آثار تحلیلگران مسائل سیاست خارجی ایران و نظریهپردازان روابط بینالملل تبیین شدهاند، تأثیر تحولات ساختاری در نظام بینالملل بر میزان پایبندی ایران به اصل «نه شرقی، نه غربی» در سیاست خارجی در مقاطع تاریخی مختلف بررسی خواهند شد؛ بهویژه بر سه سیاست (انقلابیگری متعادل، امتگرایی حمایت از مسلمانان و جنبشهای رهاییبخش، عملگرایی و «نگاه به شرق» با پایان نظام جهانی دوقطبی) تأکید خواهد شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که در دیپلماسی و سیاست خارجی باید از مزایای نسبی تمام کشورها و قدرتهای جهانی بهره برد، همچنانکه در اقتصاد جهانی نیز بر این اصل تأکید میشود. بیشک هر تحولی در سیاست شرقی ایران مستلزم برقراری روابط متعادل با غرب است، وگرنه این تهدید امنیتی وجود دارد که ایجاد وابستگی یکسویه به شرکای شرقی به انتخابهای محدود در روابط خارجی ایران منتهی شود. ازاینرو ایران باید با همه دولتهای شرقی و غربی بر پایه احترام متقابل و منافع مشترک همکاری کند.