نسبت زبان-قدرت-رخداد در اندیشۀ نیچه و هایدگر و پیامدهای فلسفی-سیاسی آن

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، گروه علوم سیاسی دانشگاه شیراز

2 دانشیار علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، گروه علوم سیاسی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

doi
10.30465/os.2025.49155.1990
چکیده

نیچه و هایدگر مواجهه ای فلسفی انتقادی با مدرنیته داشته اند.از منظر هستی شناسی و معرفت شناسی آنها خود را پست‌مدرن معرفی نمی‌کنند،اما اندیشه‌های آنان قالب‌های ساختارشکنانه‌ای برای پست‌مدرنیسم و پساساختارگرایی به‌وجود آورد. مقاله حاضر نشان می دهد چگونه نیچه و هایدگر با واسازی مفهوم زمان بنیانهای فکری و فلسفی رایج را دگرگون می کنند و نسبت درهم‌تنیده میان قدرت-زبان-رخداد ایجاد می‌کنند.آنها با ایجاد شک و تردید در بنیان‌های اندیشه متافیزیکی، یعنی جوهرگرایی و سوژۀ مدرن تلاش کردند تا فلسفه را در پیوند با زندگی تفسیر و تحلیل کنند.آنها با بهره گیری از مفهوم حرکت (شدن) چرخشی فهم و تفسیر ما از جهان را تغییر می‌دهند. بدین معنا که زندگی را به مثابه رخدادی در حال نو شدن می بینند. نتیجه این که از منظر آنان رخدادها نه امری بیرونی نسبت به زبان-قدرت بلکه درونی آن هستند و بدین سان نقش بنیادین در تثبیت و یا تغییر معرفت تاریخی دارند؛ یعنی در درون زبان-قدرت رخدادها به مثابه امکان صورتبندی جدیدی از حقیقت ممکن می شود. بر همین اساس می توان ضدمتافیزیک گرایی تاریخی را یکی از مهمترین پیامد چنین نسبتی دانست که در اندیشه‌های متفکران پساساختارگرایانه و پسامدرن از جمله، فوکو، دریدا و رورتی خود را پدیدار می سازد.