جایگاه نقد در پژوهش های سیاست خارجی ایران: نمونه موردی فصلنامه سیاست خارجی، 1400-1395
نویسندگان
1 دانشیار، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه یاسوج، کهگیلویه و بویراحمد، ایران
2 دانشجوی دکتری علوم سیاسی، دانشگاه یاسوج، کهگیلویه و بویراحمد، ایران
doi
10.22059/jpq.2023.336524.1007897چکیده
از نظر افراد غیردانشگاهی، سیاست خارجی یکی از جنبههای بدیهی دنیای سیاست است؛ و حتی بیشتر افراد احساس میکنند شناخت لازم و کافی از این حوزه برای اظهارنظر و نقد درباره آن را دارند. رویکرد حاکم در جلسات نقد سیاست خارجی سطحی و اغلب غیرعلمی است؛ در حالی که انتظار میرود این مباحث در پژوهشها و محافل دانشگاهی بیشتر مطرح شوند. دو پرسش پژوهشی مطرحشده عبارتاند از: 1. سنت نقد و ارزیابی چه جایگاهی در پژوهشهای دانشگاهی انجامشده درباره سیاست خارجی ایران داشته است؟ 2. دلایل ضعف یا قوت این پژوهشها کداماند؟ در فرضیه پژوهش استدلال میشود که علل اصلی ضعف در نگارش آثار انتقادی درباره سیاست خارجی را باید در دو حوزه آموزش و فرهنگ سیاسی جستوجو کرد. برای یافتن پاسخ و آزمون فرضیه از روش پیمایشی استفاده شده است؛ در گام نخست از جامعه آماری بهصورت هدفمند و تمامشمار نمونهبرداری شده، و در گامهای بعدی دادههای گردآوریشده تحلیل و تبیین شده، و یافتههای پژوهش در نمودارهایی ارائه شده است. جامعه آماری دربرگیرنده مقالههای فصلنامه سیاست خارجی بهعنوان تخصصیترین فصلنامه در این حوزه در بازه زمانی 1400-1395 بود. یافتههای پژوهش نشان داد بهجز یک مورد سایر مقالههای منتشرشده در این فصلنامه رویکرد انتقادی ندارند، و در استفاده از رویکرد نظری، سناریونویسی و پیشبینی آینده، بعد تجویزی و کاربردی از ضعفهای جدی برخوردارند. سپس با رویکردی تحلیلی-تبیینی و با هدف آسیبشناسی، هفت علت اصلی این کاستیها شناسایی شد: 1. بیتوجهی به تفکر انتقادی در نظام آموزشی، 2. فراهم نبودن شرایط محیطی برای انتقاد، 3. گسترش ندادن فرهنگ نقد و نقدپذیری، 4. نداشتن علاقه و انگیزه، 5. سختگیری در چاپ و پذیرش پژوهشهای انتقادی، 6. تحمل نکردن مخالفت و انتقاد، 7. بینیازی مدیران وزارت امور خارجه به پژوهشهای انتقادی.