ریشه یابی تحول نگرش داریوش شایگان به مدرنیته
نویسندگان
1 استادیار، گروه علوم سیاسی، دانشگاه آزاد اسلامی، رباط کریم، ایران
2 دانشآموخته دکتری علوم سیاسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران
doi
10.22059/jpq.2023.318019.1007734چکیده
داریوش شایگان، از روشنفکران برجسته ایرانی و آشنا با میراث سنتی و فرهنگ جامعه ایرانی است و شناخت کمابیش کاملی نیز از مدرنیته و مبانی فلسفی آن دارد؛ ولی آنچه اندیشههای وی را ارزشمند کرده، دگرگونیهایی است که در نگرش او نسبت به مدرنیته روی داده است. شایگان در دوره نخست ارائه اندیشههای خود بهشدت مدرنیتهستیز بود و آن را پدیدهای اروپامحور تلقی میکرد که در مرحله نیستانگاری و پوچی قرار گرفته است. وی نگران سیطره مدرنیته بر فرهنگ و معنویت شرقی بود، ولی پس از گذشت چند سال آن را بهعنوان فراروایتی برتر به رسمیت شناخت و بر این باور بود که چیرگی مدرنیته بر سایر فرهنگها و تمدنها اجتنابناپذیر است. در این پژوهش تلاش میشود تا به پرسش مهمی در اندیشه داریوش شایگان درباره تأثیر تغییر رویکرد نیچهای- هایدگری شایگان به رویکرد کانتی در رویارویی با مدرنیته پاسخ داده شود. در فرضیه اصلی بیان میشود که تغییر بنیادین رویکرد شایگان به مدرنیته ریشه در تحولات در مبانی فکری وی دارد که در آن مدرنیته بهصورت یک فراروایت جهانی پذیرفته میشود. با رویکردی تحلیلی-توصیفی، از روش تحلیل مفهومی مهمترین نوشتههای شایگان برای بررسی تأثیر تحولات سیاسی و اجتماعی بر دگرگونی نگرش این اندیشمند به مدرنیته استفاده شد. دلیل انتخاب موضوع اهمیت و تأثیر آثار شایگان در دورههای مختلف فکری وی در میان روشنفکران ایرانی است. شایگان به این باور رسید که نوشکوفایی میراث سنتی شرق در عصر مدرن، نهتنها آن را جایگزین مدرنیته نمیکند، بلکه به چیرگی دوچندان مدرنیته بر سنتهای شرقی منجر خواهد شد.