لویاتان و اپیکوریسم سیاسی: بحثی انتقادی درباره تفسیر الهیاتی هابز
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 استادیار، علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22059/jpq.2023.91501چکیده
نظریه سکولاریزاسیون یکی از موضوعهای جدلبرانگیز در فلسفه سیاسی معاصر است. بهطور کلی بر اساس این نظریه طی فرایند سکولار شدن، دین تنها کنار نمیرود، بلکه با ساحت اینجهانی ارتباط برقرار میکند و بهموجب آن برخی از مؤلفههای استعلاییاش درونماندگار میشود. این نظریه بر اساس رویکردی الهیاتی اصالت نظریههای مدرن را نفی میکند. پژوهشگرانی مانند کارل اشمیت، کارل لوویت، جان میلبنک و ولفگانگ پالاور از پشتیبانهای نظری این رویکردند. هدف این پژوهش ارائه شرحی انتقادی از کاستی این رویکرد تفسیری در مورد مطالعه توماس هابز، با تمرکز بیشتر روی نظریه دین مدنی اوست و تلاش میکند با روش تفسیر زمینه و متن اسکینری از آنچه اپیکوریسم سیاسی هابز خوانده میشود، بهمانند تلاشی بهطور کامل مدرن، در برابر تفسیر الهیاتی از لویاتان دفاع کند. پرسشهای پژوهشی عبارتاند از: 1. چه ارتباطی بین فلسفه هابز و اپیکور وجود دارد؟ و 2. تفسیر الهیاتی از هابز چه تضاد بنیادینی با اپیکوریسم سیاسی او دارد؟ فرضیه پژوهش این است که اپیکوریسم سیاسی هابز بهدلیل تضاد بنیادینی که با نظرگاه الهیات یهودی – مسیحی دارد، با خوانش الهیاتی از هابز ناسازگار است. این پژوهش با بررسی اندیشه هابز و بستر پیدایی آن و ارتباطش با احیای فلسفه اپیکوری، بین هستیشناسی، معرفتشناسی و اخلاقیات اپیکور و هابز، همچنین رویکرد این دو به سیاست، تناظرهای مفهومیای برقرار میکند و بیانی از اپیکوریسم سیاسی را با اصطلاحی که دروغ الهیاتی نامیده میشود، در اندیشه هابز ترسیم میکند. این پژوهش نتیجه میگیرد آنچه در اندیشه سیاسی هابز به نظر الهیاتی میآید، در واقع دروغ الهیاتی اپیکوری است.