تصور، امکان مفهومی و معرفت وجهی؛ نقدی به مدل ایچیکاوا و جارویس برای کسب معرفت وجهی

نویسندگان

1 پست دکترای فلسفه تحلیلی، پژوهشگاه دانش های بنیادی

doi
چکیده

در این مقاله مدل پیشنهادی ایچیکاوا و جارویس (2011) برای تبیین کسب معرفت وجهی (یا امکان کسب چنین معرفتی) با استفاده از تصور را بررسی کرده­ام. ایچیکاوا و جارویس پس از تعریفِ مفهوم «تصور منسجم» ادعا می­کنند که با تصور منسجم، گرچه به امکان متافیزیکی نمی­رسیم اما به نوع دیگری از امکان، یعنی امکان مفهومی دست می­یابیم. ایشان در توضیح این­که چه گزاره­ای ممکن مفهومی است از انگاره «استلزام مفهومی» استفاده می­کنند: گزاره­ای ممکن مفهومی است که به لحاظِ مفهومی مستلزم یک گزاره نامعقول نباشد. نویسندگان نشان می­دهند که امکان مفهومی با تصور منسجم هم­مصداق است -و بنابراین هرگاه بتوانیم تصور منسجم از گزاره­ای داشته باشیم، آن گزاره از نظر مفهومی ممکن است. ایچیکاوا و جارویس در مرحله بعد مدلی برای رابطه امور وجهی مفهومی و متافیزیکی پیشنهاد می­کنند: اگر گزارة P به لحاظ مفهومی مستلزم صدق گزاره­ای در جهان واقع باشد که در واقع برقرار نیست، آنگاه گزارة P غیرممکن متافیزیکی است. در این مقاله پس از گزارش مدل پیشنهادی ایچیکاوا و جارویس نشان داده­ام که مدلی که ایشان برای رابطة تصورپذیری و معرفت وجهی ارائه می­کنند، در تبیین کسب معرفت وجهی (یا امکان کسب چنین معرفتی) با استفاده از تصور ناتوان است.