از استعمار تا جهانی سازی- مطالعه موردی تضادهای تجددگرایی فرانسوی در مراکش و الجزایر
نویسندگان
1 استادیار، گروه مطالعات اروپا، دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران
2 دانشآموخته کارشناسی ارشد گروه مطالعات اروپا، دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران
doi
10.22059/jpq.2022.308125.1007647چکیده
استعمار و پیامدهای آن، افزونبر ایجاد تغییر در ساختارها و مرزبندیهای سیاسی، نقشه فرهنگی و اجتماعی جهان را نیز دگرگون ساخته است، اما اولویت مبارزه با استعمار، اغلب پرداختن به مسائل سیاسی است، و بحث پیامدهای فرهنگی و اجتماعی آن کمتر به میان آمده است. برخی تحلیلگران و اندیشمندان بر فواید استعمار و انتقال پیشرفتهای مدنی و فناوری از اروپا و در نتیجه ارتقای سطح زندگی در کشورهای استعمارزده و برخی دیگر بهویژه به خطرپذیری همسانسازیهای فرهنگی با غرب و تأثیر آن بر ساختارهای اجتماعی مستعمرهها اشاره کرده و استعمار را نکوهش کردهاند. با وجود مشابهتهای اجتماعی و فرهنگی میان دو کشور الجزایر و مراکش، علل پیامدهای متفاوت استعمار فرانسه در این دو کشور چگونه تبیینشدنی است؟ در فرضیه استدلال میشود که دو عامل ویژگی جغرافیایی و پیشینه تمدنی، سبب بروز وضعیتهای متفاوتی برای الجزایر و مراکش در رویارویی با استعمار فرانسه شدهاند. امروزه که اثربخشی تضادهای جهانیسازی- در ادامه استعمار و همانند آن- الگوها و ساختارهای اجتماعی- فرهنگی کشورهای در حال توسعه را دستخوش تغییر میکند، و همانند دوران استعمار این پرسش پیش میآید که با در نظر گرفتن دو دیدگاه متضاد موافق و مخالف، چگونه میتوان در مورد دیروز استعمار و امروز جهانیشدن به قضاوت درستی دست یافت. در این مقاله، ضمن بهرهگیری از چارچوب مفهومی جهانیسازی و نوگرایی و نظریه پسااستعماری، با رویکردی موردی مقایسهای و استفاده از روش تحلیل رویدادهای تاریخی و تحلیل مفهومی اسناد دولتی مانند قانون اساسی، تأثیر استعمار در مراکش (حمایتشده) و الجزایر (مستعمره) ارزیابی خواهد شد تا نشان داده شود که چگونه دو رویکرد متفاوت استعماری از سوی فرانسه در این دو کشور، به پیدایش واکنشهایی متضاد در آنها منجر شده است.