تجربه جنگ و زمینههای منجر به اختلال افسردگی: مطالعه کیفی در ولایت بامیان افغانستان
نویسندگان
1 دانشیار جامعهشناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران
2 دانشجوی دکتری جامعهشناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران
3 دانشیار جامعهشناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران
4 دانشیار جامعهشناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران
doi
10.22034/jscc.2024.22263.1171چکیده
زمینه و هدف: جنگ بهعنوان یکی از مهمترین عوامل و نیروهای تغییر اجتماعی، تأثیرات جدی بر سلامت روانی- اجتماعی افراد و گروههای آسیبپذیر به جای میگذارد. هدف پژوهش حاضر، واکاوی دلالتهای اجتماعی شیوع اختلال افسردگی در ولایت بامیان افغانستان، ناظر به پدیده جنگ است. روش و دادهها: مطالعه کیفی حاضر در سال 1403 و میان 45 بیمار با تشخیص اختلال افسردگیِ در بخش روانپزشکی در بیمارستان ولایت بامیان انجام شد. دادههای حاصل از مصاحبههای نیمهساختاریافته، به روش تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد که مشارکتکنندگان تجارب ناگوار فردی، خانوادگی و اجتماعی از جنگ داشتهاند. به تجربه آنها، جنگ مهمترین دلیل اختلال افسردگی در میان آنها و بعضی از بستگان بوده است. جنگ زمینه انواع آسیب را به وجود میآورد که افسردگی یکی از آنهاست. چهار مضمون اصلی احصاء شده عبارتند از رکود اجتماعی-اقتصادی، فقر، خشونت، و جامعه اضطرابی. بحث و نتیجهگیری: افسردگی اگر چه یک اختلال روانی است و عموماً در چارچوب نظریههای روانشناسی و روانپزشکی تحلیل میشود، اما میتواند در شرایط خاص مثل جنگ، برساختی اجتماعی باشد و شیوع یابد. تحقیق حاضر نشان میدهد که بازماندگان جنگ، مشکلات روانی و اجتماعی عدیدهای دارند که نیازمند توجه و سیاستگذاری است. پیام اصلی: جنگ بهعنوان یک عامل مهم تغییر، میتواند پیامدهای مخربی بر سلامت روان یک جامعه بهویژه شیوع افسردگی به جای بگذارد که برخی از پیامدها ممکن است حتی در نسلهای متمادی ادامه یابد.