تعامل تقابلی ساختار-کارگزار و توسعه ایران: رهیافت واقع گرایی انتقادی
نویسندگان
1 استاد، گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران
2 دانشجوی دکتری علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران
doi
10.22059/jpq.2022.300327.1007571چکیده
چالشهای توسعه ایران در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی با دو متغیر بنیادین ارتباط دارد. نخست، ایران تلاش دارد تا فراتر از توزیع قدرت در ساختار نظام بینالملل برای خود جایگاه اقتصادی، سیاسی و راهبردی برتری در منطقه بهدست آورد، و چنین رویکردی میتواند موازنه قدرت در اقتصاد و سیاست جهانی را با چالش روبهرو کند. دوم، ایران رویکرد سیاسی خود را در تقابل با ساختار، و نظام سلطه قرار داده است و الگوی حاکم بر آن را ناعادلانه میداند. تجربه تاریخی نشان داده است که نظام سرمایهداری جهانی نیز با نیروهای انتقادی و چالشگر برخورد مقابلهجویانه داشته و دارد. بنابراین، محور اصلی تأخیر در توسعهیافتگی ایران در سالهای پس از انقلاب 1357 را باید در جهتگیری تقابلجویانه نظام بینالملل بهویژه امریکا در برابر ایران دانست. هدف اصلی این پژوهش پاسخ به پرسشهای پژوهشی زیر است: 1. ماهیت تعامل جمهوری اسلامی ایران با نظام بینالملل چه بوده است؟ 2. دلایل تقابلگرایی در برخورد ایران با نظام بینالملل چیست؟ 3. تا چه اندازه این نوع مواجهه ایران با نظام بینالملل بر توسعه کشور در دوره پساانقلاب اسلامی تأثیر گذاشته است؟ در فرضیه پژوهش، استدلال میشود که چگونگی مواجهه نظام بینالملل با ایران و واکنش کنشگران مهم به رفتار سیاست خارجی کشور بر توسعه ایران تأثیر منفی گذاشته است. با بهرهگیری از نظریه واقعگرایی انتقادی روی باسکار، پیامدهای چگونگی مواجهه ایران با ساخت نظام بینالملل، براساس نحوه تعامل تقابلی کارگزار داخلی با اجزای نظام بینالملل (ساختار، نهادها و هنجارهای آن) برای توسعه ایران تبیین میشود. با تحلیل دادههای موجود در گزارشهای رسمی ارائهشده در زمینه عملکرد اقتصادی از سوی نهادهای دولتی ایرانی و بینالمللی، و نیز بررسی ارزیابیهای کارشناسان مسائل اقتصاد سیاسی بینالمللی چگونگی رابطه بین توسعه ایران و موانع یا عوامل محدودکننده در سطوح ملی و نظام بینالملل تبیین میشود. نتایج نشاندهنده این است که ناهمسویی و تضاد ایدئولوژیک نظام بینالملل به کند شدن روند توسعه کشور منجر شده است.