تاریخنگاری مارکسیستی و ماهیت جامعه و دولت در ایران سنتی
نویسندگان
1 استادیار، گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران
doi
10.22059/jpq.2022.312390.1007690چکیده
رویکرد ارتدکس مارکسیستی از اصلیترین چشماندازها در روایت تاریخ ایران از زاویه علوم اجتماعی جدید بوده است. هدف اصلی این مقاله ارائه گزارشی انتقادی از این سنت تاریخنگاری و شناسایی تحلیل آن از ماهیت دولت و جامعه ایرانی است. پرسشهای اصلی مقاله عبارتاند از: 1. مشخصههای اصلی درک مارکسیستی از تاریخ ایران کداماند؟ 2. برداشت پژوهشگران مارکسیست از ویژگیهای جامعه و دولت در فئودالیسم ایرانی چیست؟ 3. ظرفیتها و کاستیهای این الگو برای تحلیل تاریخ ایران کداماند؟ بر پایه این برداشت ایران مانند همه جوامع شیوههای تولید اشتراکی، بردهداری، فئودالیسم و سرمایهداری را تجربه کرده، اما در هر دوره ویژگیهای عمومی شیوههای تولید با ویژگیهای خاص جامعه ایرانی ترکیب شده و گونه ایرانی این صورتبندیها شکل گرفته است. با استفاده از دادههای کیفی گردآوری شده از اسناد و منابع موجود، در این پژوهش افزون بر ارائه گزارشی تحلیلی از شکلگیری، و فراز و فرود این رهیافت در مراحل تاریخی تلاش میشود تا با تمرکز بر مقطع «فئودالی»، ویژگیهای «فئودالیسم ایرانی» شناسایی شود. محوریت اقتصاد کشاورزی معیشتی، سیطره مناسبات مبتنی بر بهرهکشی فئودالی، تنوع اشکال مالکیت زمین، وجود ساخت طبقاتی مشخص، تلقی دولت بهعنوان ابزار طبقه فئودال، چرخه تقویت مالکیت دولتی بر زمین در ابتدای تأسیس دولت و تجزیه آن در اثر واگذاری اقطاع، الگوی غیرمتمرکز اداره امپراتوری، آونگ تکرارشونده تمرکزگرایی-تجزیهطلبی فئودالی، تلقی وضعیت ملوکالطوایفی بهعنوان فئودالیسم تکاملیافته و تلقی جنبشهای اجتماعی بهعنوان ستیزههای طبقاتی، از جمله ویژگیهای مورد تأکید این تحلیل از تاریخ پیشامدرن ایران است. در این مقاله ضمن تأکید بر نارساییهای بنیادین این سبک تاریخنگاری، نتیجهگیری شده است که برخی درونمایههای آن میتواند مورد توجهی دوباره قرار گیرد.