همکاری و منازعه در غرب آسیا: تحول رویکردهای نظری
نویسندگان
1 استاد گروه روابط بینالملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران
2 دانشآموخته دکترای روابط بینالملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران
doi
10.22059/jpq.2022.289429.1007499چکیده
با هدف بررسی همکاری و منازعه در غرب آسیا از منظر رویکردهای نظری مختلف در رشته روابط بینالملل، تبیینهای واقعگرا، لیبرال و برساختهانگاری از تحولات منطقه در طول زمان مقایسه شده، و نشان داده می شود که منازعه و همکاری در منطقه در واقعگرایی براساس نظم بینالملل، ملاحظات نظامی و سیاست قدرت، ایدئولوژی و تحلیل کلی قدرت هنجاری، در لیبرالیسم براساس مردمسالاری، نوع نظام سیاسی و انسجام شناختی، و در برساختهانگاری براساس عوامل هویتی، نقشهای ملی، قومیتگرایی، فرقهگرایی و گفتمانهای امنیتی دولتها تبیین شده است. پرسشهای پژوهشی عبارتاند از: 1. چگونه شکلگیری همکاری و منازعه در غرب آسیا در نظریههای روابط بینالملل تبیین شدهاند؟ 2. کدامیک از این نظریهها استدلال بهتری از تحولات یک دهه اخیر در منطقه ارائه کرده است؟ در فرضیه بیان میشود که میزان تاثیرگذاری رویکردهای نظری مختلف بر موفقیت کارشناسان مسایل منطقهای برای درک بهتر همکاری و منازعه در غرب آسیا متفاوت است. استفاده از روش تحلیل مقایسهای استدلالهای ارائه شده در متون فارسی و انگلیسی نشان میدهد که نظریههای واقعگرایی و لیبرالیسم نمیتوانند درک کاملی از آنچه امروزه در منطقه جریان دارد، ارائه دهند؛ و برای تبیین تحولات جدید منطقه، بهناگزیر با بازبینی اصول نظری خود، عناصر ادراکی و معنایی مورد توجه در تحلیلهای برساختهانگاری را در نظر گرفتهاند. برساختهانگاری با تمرکز بر واقعیت معنایی و بیناذهنی در تحلیل تحولات غرب آسیا موفقتر بوده است. تحلیل گفتمان بهطور ویژه بهعنوان رویکرد برساختهانگار به ما در فهم چگونگی تکوین همکاری و تعارض از راه رویههای گفتمانی کمک میکند و بهتر میتواند ابعادی از ویژگیها و مسائل منطقهای را نشان دهد.