نظم نوظهور بینالمللی و آینده حقوق بشر: دیدگاهها و نقدهای نظری
نویسندگان
1 دانشیار، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران
2 دانشجوی دکتری، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران
doi
10.22059/jpq.2022.319808.1007762چکیده
حقوق بشر از حوزههای مورد اختلاف در اندیشه سیاسی است و توافقی بر سر اینکه مبنای توجیه حقوق بشر چیست، وجود ندارد. افزونبر این، حقوق بشر با انتقادهای فلسفی مانند اروپامحوری، انتزاعی بودن، فردگرا بودن و بیتوجهی به تکالیف بشری نیز روبهروست که اندیشمندانی چون هانا آرنت، السدر مکاینتایر، اونارا اونیل و ماکائو موتوا مطرح کردهاند. در عین حال، شواهد حاکی از آن است که نظام بینالملل با پیدایش چین بهعنوان قدرتی بزرگ میتواند در آستانه تحولی مهم باشد که از نشانههای آن اولویت یافتن دوباره نگرانیهای امنیتی برای پیگیری مسائلی چون ترویج حقوق بشر و شاید اهمیت یافتن روایتهایی بدیل از حقوق بشر است که در کنار نگرانیهای نظری پیشین، روایت عامگرا یا جهانشمولانگار از حقوق بشر را با چالش جدی روبهرو میسازد. پرسش اصلی این است که «به حاشیه رفتن روایت عامگرا از حقوق بشر در نظم نوظهور چه تهدیدها و فرصتهایی را برای حقوق بشر بههمراه دارد؟» در فرضیه استدلال میشود که از منظر تهدیدها، این فرایند میتواند بدون اینکه مابهازای شایان توجهی برای دفاع از حقوق افراد در چارچوب ارزشهای موجود ایجاد کند، ترتیبات حقوق بشری بینالمللی فعلی را از بین ببرد و از منظر فرصتها، ظرفیتی برای نقشآفرینی سنتهای بدیل در زمینه شناسایی حقوق بشر و درونیسازی ارزشهای حقوق بشری همراه با تعدیل در برداشتهای مسلط از حقوق بشر فراهم سازد. از روش کیفی مقایسه نقدهای نظری و فلسفی، و روایتهای بدیل در زمینه حقوق بشر و تناقضهای درونی آن در سنتهای فکری و فرهنگی غربی و غیرغربی بهویژه سنت کنفوسیوسی استفاده میشود تا احتمال دگرگونی در وضعیت آینده حقوق بشر در نظام بینالمللی بررسی شود.