جنگ و تحریم های اقتصادی در سیاست خارجی امریکا در دوران پساجنگ سرد
نویسندگان
1 استادیار روابط بین الملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران
2 دانشجوی دکتری روابط بین الملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران
doi
10.22059/jpq.2021.317219.1007731چکیده
با افزایش استفاده از ابزار تحریم، و همزمان کاهش توسل به جنگ در سیاست خارجی امریکا در چند دهه اخیر، پرسشهایی در مورد اهمیت نسبی این دو ابزار اجبار در سیاست خارجی و احتمال جایگزینی تحریمهای اقتصادی بهجای جنگ بهعنوان ابزار غالب در این سیاست مطرح شده است. بروز رویدادهای بینالمللی مانند مداخله نظامی امریکا در بوسنی، افغانستان و عراق، و حضور نیروهای نظامی غرب در خاورمیانه برای مبارزه با تروریسم، به پررنگتر شدن اهمیت جنگ در مقایسه با ابزار غیرنظامی برای رسیدن به اهداف سیاست خارجی واشنگتن کمک کرد. در این پژوهش به این پرسش پاسخ داده خواهد شد که چگونه از ابزار تحریم بهعنوان زمینهساز یا جایگزین جنگ در سیاست خارجی ایالات متحده استفاده شده است. با در نظر گرفتن تفاوت بین تحریمهای مذاکرهای و تنبیهی، لزوم کاستن از فشار تحریمی در پاسخ به همکاری دولت هدف، و نگاه به تحریم بهمنزله جایگزین جنگ، فرضیه مورد آزمون طرح شده است. ازاینرو، استدلال میشود که در سیاست خارجی امریکا، میزان فشار تحریمی (حذف، کاهش یا افزایش تحریمها) به اهمیت تحریم بهعنوان جایگزین، زمینهساز یا مکمل جنگ بستگی دارد و به میزان همکاری دولت هدف چندان وابسته نیست. برای آزمون این فرضیه از روش مطالعه موردی مقایسهای اعمال تحریم و یا اقدام به جنگ علیه کره شمالی و عراق در بازه زمانی مشخص، تحلیل رویدادها و مواضع اعلامی دولت واشنگتن با توجه به نظرهای کارشناسان استفاده شد.