تحول امریکاستیزی در اروپای پساسپتامبر
نویسندگان
1 دانشیار، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبائی
doi
10.22059/jpq.2021.83358چکیده
روابط فراآتلانتیک، همواره تداعیبخش همکاری میان اروپا و آمریکا بهویژه در حوزه اشتراک در منافع امنیتی و سیاسی بوده است. از سوی دیگر، نشانههای آشکاری از زمینهها و عوامل اختلافآفرین و تنشزا در چارچوب روابط یادشده (بهویژه از زاویه طرف اروپایی) نیز وجود دارد، که تمرکز بر آن، جهتگیری تحلیلی این نوشتار را شکل میدهد. در واقع، وجه تأکید این مقاله بر مفهوم «امریکاستیزی» و پیجویی شاخصها و روند تحولی آن در منطقه اروپاست؛ جهتگیری که پیشینه آن به مقطع پیدایش جمهوری امریکا بازمیگردد. این نوشتار برای پاسخگویی به این پرسش اصلی سازماندهی شده است که: جریان امریکاستیزی اروپایی در فضای پساسپتامبر 2001 تا پایان دوره ترامپ با چه تحولاتی مواجه شد؟ با هدف تبیین روند تاریخی و فرایندهای تحول در امریکاستیزی در اروپا، و واکاوی الگوی تاثیرگذاری متغیرهای دخیل با بهرهگیری از روش تحلیل مفهومی بر اساس تعاریف، متغیرها و شاخصهای مهم ارائه شده برای سنجش ابعاد مختلف مفهوم امریکاستیزی در مطالعات پیشین، فرضیه زیر آزمون میشود که بیان میکند، امریکاستیزی اروپایی در فضای پساسپتامبر و تحت تأثیر ویژگیهای امنیت بینالملل، جهتگیری مسلط بر نظام تصمیمگیری خارجی امریکا، هویت بینالملل اروپایی و روند حمایتگرایی (داخلی) اروپا، با چهار تحول مواجه شد: امریکاستیزی اروپایی لیبرال (ضدیکجانبهگرایی)، امریکاستیزی اروپایی تعدیلشده (متأثر از چندجانبهگرایی در روابط فراآتلانتیک)، امریکاستیزی جدا از شکگرایی اروپایی، و امریکاستیزی اروپایی ضدترامپیسم. مهمترین دستاورد این پژوهش مشخص میکند که امریکاستیزی اروپایی در فضای پساسپتامبر و بهویژه در دوره ترامپ، با چالش جدیدی به نام «ضرورت بازسازی ژئوپلیتیک احساسات اروپایی» همراه شده است؛ و بر این پایه، اروپا به بازسازی روابط فراآتلانتیک، بر مبنای طراحی و کاربست تدابیر اعتمادآفرین نافذتری تأکید دارد.