جایگاه اقوام در شکل‌گیری ساختار سیاسی و حاکمیت افغانستان بعد از 2001 میلادی

نویسندگان

1 دانشیار جغرافیای سیاسی، دانشکده جغرافیا دانشگاه تهران

2 دانش آموخته کارشناسی ارشد جغرافیای سیاسی دانشگاه تهران

doi
10.22059/jpq.2021.300845.1007572
چکیده

از جمله مباحث مورد توجه در جغرافیای سیاسی، بحث اقوام، شیوه‌های شکل‌گیری و تجمع اقوام در گستره‌های جغرافیایی و شیوة تعامل درون‌قومیتی و برون‌قومیتی آنان با سایر گروه‌های قومیتی و نژادی بوده است. بحث از آن منظر بیشتر مورد توجه است که اقوام در افغانستان در اشکال مختلف در شکل‌گیری پدیده‌ای به نام کشور با ادغام قومیتی نقش بسزایی داشته‌اند. ازاین‌رو کشور افغانستان که موضوع محوری این پژوهش است، در چارچوب قاعدة مذکور و در ابعاد مختلف جغرافیایی به‌ویژه جغرافیای سیاسی قابل بررسی، مطالعه و بررسی شده است. بنابراین این تحقیق با روش توصیفی- تحلیلی در پی شناسایی جایگاه اقوام در شکل‌گیری ساختار سیاسی و حاکمیت افغانستان بعد از 2001 میلادی است. نتایج این تحقیق و برخی تحقیقات نشان می‌دهد ساختار قوم‌مدارانة قدرت در گذشته با پشتوانة ایدئولوژی ناسیونالیسم قومی، به تبارگرایی و قوم‌گرایی در میان اقوام غیرحاکم نیز دامن زده، قوم‌گرایی را به‌ پدیده‌ای طبیعی و شیوع‌یافته در همة ارکان جامعه تبدیل کرده و موجب بحران هویت ملی در افغانستان شده است. سلطة طولانی‌مدت قومی سبب شده تا جامعه به وضعیتی برسد که در آن معیارها و منافع قومی تعیین‌کنندة رفتار سیاسی افراد و گروه‌های سیاسی اجتماعی باشد. در این وضعیت، هدف اساسی رفتار و کردارها قومیت و تأمین منافع قومی است و ایدئولوژی‌ها و روش‌های سیاسی تا آنجا مورد پذیرش و حمایت قرار می‌گیرند که در خدمت این هدف به‌کار آیند و امروزه نیز افزایش قوم‌گرایی را در رده‌های بالای ساختار سیاسی و اداری دولت‌های پساطالبانیسم شاهدیم. از سوی دیگر افغانستان به‌علت تکثر و تنوع اقوام و طوایف، موزة بزرگی از نژادها و ملل گوناگون توصیف شده است. در این کشور مردمانی از نژادهای پشتون، هزاره، تاجیک، ازبیک، ترکمن، بلوچ، قیرقیز، قزلباش، ایماق، نورستانی، کشمیری، هندو، سیک و... سکونت دارند. از آنجا که جامعة افغانستان دارای ساختار قومی و قبیله است، طبیعی است که فعل و انفعالات ساختار سیاسی و گردش قدرت سیاسی، تنها در درون قوم و قبیلة خاصی انجام می‌پذیرد و بر این اساس، نظام سیاسی در این کشور به‌جای ارتباط با نظام اجتماعی، بیشتر با زیرنظام های جمعیتی در قالب قوم و قبیله مرتبط بوده است.