جامعه ایرانی در منازعه سنت و تجدد: گسست در عین تداوم
نویسندگان
1 استادیار بخش مردمشناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران
doi
10.22034/jscc.2022.2795چکیده
زمینه و هدف: بحث گذر از سنّت به تجدّد در قرن بیستم بهویژه از سوی برخی از متفکّرین مغربزمین پیگرفته شد و به شکلگیری منازعة نظری بین مدافعان نظریة «گسست سنّت و تجدّد» و مدافعان نظریة «تداوم سنّت و تجدّد» منجر شد. با ورود و گسترش تجدّد در ایران، این منازعه به ایران نیز کشیده شد که مقالة حاضر تحلیلی است بر این منازعات متأخر در ایران. روش و دادهها: مقاله با روش اسنادی و با رویکرد تحلیلی سه موضع نظری براساس مدل «گسست در عین تداوم»، در جدال میان سنّت و تجدّد را بهمداقه گذاشته است. یافتهها: در ایران، جدال میان سنّت و تجدّد قابل تفکیک در سه موضع است: 1) دستهای که انحلال مسأله سنّت و تجدّد را مطرح میکنند و از ضرورت کنار نهادن گفتمان سنّت و تجدّد، بویژه در علوم اجتماعی در کشور ما، سخن میگویند؛ 2) دستهای که از بحران تجدّد در ایران سخن میگویند و بر ضرورت شکلگیری «غربشناسی» برای ایجاد سنّت مستقل اندیشه اجتماعی تأکید میکنند؛ و 3) دسته سوم سنّت در ایران را دچار بحران ارزیابی میکنند و ضرورت طرد «ایدئولوژیهای جامعهشناسانه» در ایران را مطرح میسازند. بحث و نتیجهگیری: در جامعة ما که تجدّد از بیرون تحمیل شده، مواجهه سنّت و تجدّد به صورت «گسست صرف» نمایان شده است. برای گذر از این وضع، لازم است با «پرسش از سنتِ خود» به فعّالکردن و باروری ظرفیتها و امکانات نقادانة سنّت پرداخت تا در نهایت، به «فراهمکردن تحوّل در درون سنّت» و تحقق الگوی «گسست در عین تداوم» رهنمون شود. پیام اصلی: متفکران هر جامعه میبایست ضمن بازاندیشی در سنّت جامعة خود و سنجش منطق معرفتی آن، تجدّد را به عناصر معرفتی و فرهنگی جامعه خود و به پدیدهای درونزاد تبدیل کنند.