فقدان تجدد و رزمجویی ذهنیت عرفانی/دوجایگاهی در بستر تاریخ معاصر ایران

نویسندگان

1 استادیار علوم سیاسی دانشکدة حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

2 دانش آموخته دکتری جامعه شناسی سیاسی دانشکدة حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

doi
10.22059/jpq.2020.254353.1007238
چکیده

سال‌های دهة 40 و 50 خورشیدی آغازگاه ظهور روشنفکرانی بود که در مقالة حاضر ذیل مفهوم ذهنیت عرفانی/ دو جایگاهی قرار می‌گیرند؛ روشنفکرانی که بیش از آنکه در پی مفاهیمی همچون نوسازی، مرزهای ملی و اندیشه ترقی باشند، در پی تخریب نهادهای مدرن ناشی از مشروطه برآمدند و در این چالش به ذوب مفاهیمی یادشده پرداختند. این روشنفکران (روشنفکران شبه‌مذهبی، روشنفکران چپ و روشنفکران دولتی) نه‌تنها پیوندی با اندیشة ترقی و مفاهیم مدرن نداشتند، بلکه طبق نظرگاه پژوهشی ما به‌دنبال پرورش ایده‌هایی بودند که با تئوری ذهنیت عرفانی/ دو جایگاهی قابل تبیین است. از دیدگاه این نوشتار، روشنفکران و ایرانیان دچار شده به ذهنیت عرفانی/ دو جایگاهی در حوادث آخرین سال‌های دهة 50 که اوج ظهور این ذهنیت و تسلطش بر سراسر زیست ایرانیان بود، با پذیرش سه ‌گام این ذهنیت (نفی شناخت، ارزش‌های مجازی و دولت مقدسِ خداگونه) پذیرای شرایط امروزی سرزمین خویش شدند. در نتیجه مفهوم ذهنیت عرفانی/ دو جایگاهی و شاخصه‌های آن (برگرفته از مباحث ارنست کاسیرر، لوی برول و جولیان جینز) مفهوم محوری پژوهش حاضر است و ذهنیت بخشی از روشنفکران یادشده به سنگ محک آن آزموده خواهد شد تا بتوان به تبیین نگاه این روشنفکران دربارة حوادث سال‌های دهة 40 و 50 پرداخت.