رویکرد بیلفلد و دلالت‌های آن برای تاریخ‌نگاری اندیشه سیاسی در ایران معاصر

نویسندگان

1 استادیار علوم سیاسی دانشکدة حقوق و الهیات دانشگاه شهید باهنر کرمان

doi
10.22059/jpq.2020.243373.1007160
چکیده

مورخان بیلفلد، در کنار سایر مکاتب مهم تاریخ‌نگاری، در نیمة دوم قرن بیستم میلادی به موفقیت‌هایی در ارائة رویکردی جدید برای مطالعة پدیده‌های اجتماعی دست یافته‌اند. در این رویکرد، مورخان با تأکید بر نظریه‌های کلان علم اجتماع بر این باورند که مطالعة ساختارها، کلیت‌ها و روندها در یک برهة زمانی به‌خصوص دوران معاصر باید در دستور کار مورخ اجتماع باشد، در نتیجه، مطالعة سایر ابعاد پدیده‌ها باید داخل پرانتز قرار گیرد. مقالة حاضر بر این مدعاست که رویکرد مذکور می‌تواند دلالت‌های مهمی برای تاریخ‌نگاری ایده‌ها، در معنای موسع کلمه، و اندیشة سیاسی در ایران داشته باشد؛ دلالت‌های معرفتی مهمی مانند پیوند دادن ایده‌ها و اجتماع، تأکید بر مطالعة روندهای شکل‌گیر ایده‌ها و در نهایت، توجه به ساختارهای کلی و جمعی ایده‌ها. اما در دلالت‌های انتولوژیک، رویکرد مذکور با تقدم بر هستی‌ها، اهمیتی برای وجودِ ایده‌ها و اندیشه‌ها قائل نمی‌شود و در دلالت‌های روشی، کاربست شیوه‌های کمی از طریق این رویکرد نمی‌تواند راهی به‌سوی فهم ایده‌های سیاسی به‌طور کلی داشته باشد. بنابراین، رویکرد بیلفلد به لحاظ معرفتی در برخی موارد می‌تواند واجد دلالت‌های مهمی برای تاریخ ایده‌های سیاسی به‌خصوص در ایران باشد، ولی به لحاظ انتولوژیک و روشی، در حیطة تاریخ‌نگاری ایده‌ها دلالت‌های آن باید دچار جرح و تعدیل‌های متهورانه شود تا از قبلِ آن بتوان فهمی بسنده از پدیده‌های تاریخی در ایران به‌دست داد.