بومیگرایی، پساتوسعهگرایی و خروج جمهوری اسلامی از گفتمان توسعه
نویسندگان
1 استادیار گروه مدیریت دولتی، مؤسسۀ عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامهریزی، تهران، ایران
doi
10.22059/jpq.2019.273382.1007369چکیده
رویارویی سنت و تجدد، نزاعهایی را در جامعۀ ایران پدید آورده که نتیجۀ آن، بحران هویت دردورۀ معاصر ایران بوده است. این بحران هویت با ورود و گسترش اندیشۀ بومیگرایی در جامعۀ ایران جهتی ضدغربی و ضدتجدد به خود گرفت. در آغاز، چنین مینمود که گفتمان اسلامگرایی میتواند با جمع زدن میان سنت و تجدد، جدال میان آنها را حل کند، اما تجربۀ پس از انقلاب مؤید این تصور نیست. بومیگرایی و نقد توسعه، با موضعی تجددستیزانه، پایههای گفتمان توسعه در جمهوری اسلامی ایران را تشکیل دادهاند. اولی، اگرچه زمینۀ شکلگیریاش کاملاً مدرن است، در پی وارد کردن محتوای سنتی و اصیل، اغلب با مایههای مذهبی در معنای توسعه است و دومی، با الهام از متفکران غیرسنتی و اغلب غربی و پستمدرن، بهدنبال نفی و طرد مدرنیته و کنار زدن مفهوم رایج توسعه است، تا فضای بازتری را برای محتوای سنتی این گفتمان بگشاید. علاوه بر این، در گفتمان جمهوری اسلامی، بهعنوان گفتمان مسلط بعد از انقلاب، دالهای متعدد و ناهمسازی از گفتمانهای سنتی و متجدد، جای گرفتهاند که بهدلیل عدم مفصلبندی محکم این اجزا، بار دیگر موجبات فعال شدن جدال سنت در برابر تجدد را در درون این گفتمان ایجاد کرده است. اما با گسترش ارتباطات و ورود امواج سهمگین لیبرالدموکراسی غربی، و جهانگیر شدن آرمانها و اهداف آن، مدتی است که بیقراریهایی در این گفتمان نمودار شده است که تلاش میشود با برخی مداخلات هژمونیک برطرف شوند. یکی از این مداخلات هژمونیک، طرح «گفتمان پیشرفت و عدالت» و «الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت» است که میتوان آن را به معنای اعلام خروج رسمی جمهوری اسلامی از گفتمان توسعه (که از سالها پیش نقد آن آغاز شده بود)، قلمداد کرد.