بررسی ابعاد مفهوم توجیه در معرفت‌شناسی اجتماعی و شناخت اجتماعی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری فلسفه اخلاق، دانشگاه قم، ایران

doi
10.30479/wp.2026.21343.1137
چکیده

جرج ماوردس بر این باور بود که دو مفهوم «قطعیت» و «قانع‌کنندگی» از عناصر ذهنی برهان هستند و تصریح کرده که برهان یک اثبات وابسته به شخص است. این نکته بر اهمیت جنبه‌های روانی در فلسفه می‌افزاید. ازآنجاکه توجیه از مؤلفه‌های مهم معرفت است، این پژوهش سعی دارد به بازخوانی جنبه‌های فلسفی و روان‌شناختی مفهوم توجیه بپردازد. با توجه به مفهوم شناخت، نحوه شکل‌گیری آن، و تأثیرپذیری آن در اجتماع، هرگونه عمل فلسفی که این مفهوم را صرفاً در بستر باور صادق موجه قرار دهد، آن را به ورطه تقلیل‌گرایی کشانده و از ابعاد اجتماعی آن غافل مانده است. این تقریر از معرفت، بدون در نظر گرفتن جنبه‌های اجتماعی و روانی آن، هیچ‌گاه در واقعیت محقق نخواهد شد و نشان می‌دهد اساساً مردم به‌گونه‌ای دیگر می‌اندیشند. در این پژوهش قصد داریم با روش توصیفی‌ـ‌‌تحلیلی، ابتدا مفهوم توجیه را در معرفت‌شناسی اجتماعی تبیین کنیم و سپس با ایضاح مؤلفه‌های شناخت اجتماعی به غنای بحث بیفزاییم. این امر سبب می‌شود نه به صرف تحلیل‌های فلسفی بسنده کنیم و نه آنکه با نگاهی سطحی آن را یک مفهوم پدیداری اجتماعی ساده معرفی کنیم. در نهایت چنین به نظر می‌رسد که هرگونه تحلیل فلسفی که مفهوم شناخت را صرفاً در چارچوب باور صادق موجه مورد بررسی قرار دهد و ابعاد اجتماعی آن را نادیده بگیرد، به‌نوعی این مفهوم را تقلیل‌گرایانه تحلیل کرده است.