جایگاه دیپلماسی علم و فناوری در شکل‌دهی به قدرت نرم (مطالعۀ موردی: اتحادیۀ اروپا)

نویسندگان

1 استادیار مطالعات منطقه‌ای دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

doi
10.22059/jpq.2019.244224.1007166
چکیده

با آغاز قرن بیست‌ویکم مشخص شد که تهدیدهای جدید، مانند مشکلات زیست‌محیطی، فقر، سلاح‌های کشتارجمعی، امنیت غذا و... به‌طور عمیق، دارای بعدی علمی‌اند؛ در نتیجه زمینه برای ایجاد مفهوم جدید دیپلماسی علمی فراهم شد. دیپلماسی علم و فناوری، راهی است که در آن دانش از انحصار ملل و نهادها خارج می‌شود و از راه تشریک ‌مساعی در سطح جهانی گسترش می‌یابد. امروزه دیپلماسی علمی تأثیر مهمی در موضوعات مربوط به سیاست خارجی دارد. اتحادیۀ اروپا به‌عنوان یکی از قطب‌های مهم علم و فناوری در جهان تلاش بسیاری داشته تا از این ابزار برای دستیابی به قدرت نرم استفاده کند. دراین بین، این پرسش‌ها مطرح می‌شود که چگونه می‌توان از علم و فناوری به‌عنوان ابزاری دیپلماتیک استفاده کرد؟ چرا قدرت علمی و فناوری، بخشی از قدرت نرم کشورها به‌شمار می‌آید؟ اتحادیۀ اروپا در مسیر نیل به مقصود از چه راهکارهایی بهره برده است؟ در پاسخ به این پرسش‌ها می‌توان این فرضیه را مطرح کرد که دیپلماسی علمی ازراه تعمیق همکاری‌ها حتی در صورت بسته بودن کانال‌های رسمی، امکان ارتباط میان کشورها را فراهم می‌آورد و ازآنجا که دولت‌ها با توسل به آن قادر به پیگیری منافع ملی خود از راه جاذبه خواهند بود، بخشی از قدرت نرم به‌شمار می‌آید و اتحادیۀ اروپا با تأکید بر عنصر نوآوری، می‌تواند از آن برای کسب وجهه و قدرت‌آفرینی استفاده کند. برای آزمون فرضیۀ پژوهش از نظریۀ قدرت نرم جوزف نای و برای عملیاتی کردن فرضیه، از نظریۀ «فن‌لانگنهوف» استفاده خواهد شد.