بررسی مقایسهای قابوسنامۀ عنصرالمعالی و شهریار ماکیاولی براساس چارچوب نظری توماس اسپریگنز
نویسندگان
1 دانشیار بخش علوم سیاسی دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه شیراز
2 دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی
doi
10.22059/jpq.2019.202342.1006756چکیده
بهنظر میرسد قابوسنامۀ عنصرالمعالی و شهریار ماکیاولی با وجود شکلگیری در بسترهای زمانی و مکانی متفاوت از نظر اهداف و مضامین سیاسی شباهتهایی با هم دارند که آنها را قابل مقایسه میسازد. شاید مقایسۀ این دو اثر بتواند بخشی از شباهتها و تفاوتهای سیاستنامۀ ایرانی و رسالههای سیاسی آموزشی غربی را آشکار کند. این مقایسه براساس الگوی منطق درونی اسپریگنز یعنی شناخت بحران، ریشهیابی، جامعۀ آرمانی و راهحل صورت میگیرد. هرچند بستر اندیشهورزی این دو متفکر متفاوت است، مهمترین بحران پیش روی عنصرالمعالی، اضمحلال فرهنگی و سیاسی ایرانزمین و مهمترین بحران پیش روی ماکیاولی، فقدان وحدت سیاسی ایتالیاست؛ ریشۀ بحران از نظر عنصرالمعالی حاکمیت دولتمداران غیرفرهیخته و ناآزموده و از نظر ماکیاولی سیطرۀ کلیسا و نهاد دین بر جامعۀ ایتالیاست؛ جامعۀ آرمانی عنصرالمعالی مبتنی بر حکومت شهریاری صاحب گوهر (فره ایزدی) است که احیاگر هویت و فرهنگ ایرانی است و جامعۀ آرمانی ماکیاولی مبتنی بر حکومت شهریاری صاحب قدرت که بااقتدار وحدت سرزمینی را برای ایتالیا به ارمغان بیاورد؛ راهحل عنصرالمعالی اتخاذ سیاست اخلاقمدارانه، دادگرایانه، خردمندانه و دینمدارانه توسط حاکم و راهحل ماکیاولی اتخاذ سیاست غیراخلاقی، اقتدارگرایانه، واقعبینانه، عقلمدارانه و در نهایت مدرنسازی دولت است. قابوسنامۀ عنصرالمعالی تداومبخش اندیشۀ سیاسی ایرانشهری و فاقد تحول در ساخت اندیشهورزی سنتی ایرانی است و به یک معنا بازتولیدکنندۀ حکومت اقتدارگرایانۀ خیرخواه ایرانی است. درحالی که شهریار ماکیاولی تا حدود زیادی از سنت اندیشهورزی اخلاقمدارانه و الهیاتی کلاسیک غربی فاصله میگیرد و گونهای نظام سیاسی اقتدارگرایانه مدرن را ترسیم میکند که در آن شهریار به طرق مختلف از جمله غیراخلاقی نهتنها ضامن ثبات و وحدت، بلکه ضامن اخلاق مدنی نیز است.