تحلیلی لکانی از «ناسیونالیسم» بلندپروازانۀ دولت پهلوی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری روابط بین‌الملل دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

2 دانشیار گروه روابط بین‌الملل دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

doi
10.22059/jpq.2019.221060.1006960
چکیده

دولت ایران پس از دوران مشروطه تابع انواعی از صورت‌بندی‌هایِ ناسیونالیستی بود که هر یک به‌نحوی الگویی از سیاست خارجی را در پی داشت. در دوران محمدرضاشاه نقش تقریری خاص از ناسیونالیسم در ترسیم سیاست خارجی افزایش پیدا کرد و بر مبنای آن، دولت ایران در این دوران سودای قدرتمند شدن در عرصۀ منطقه‌ای و بین‌المللی را یافت. در این مقاله با استفاده از چارچوبی تحلیلی که از مفاهیم مورد توجه در رویکرد روانکاوانۀ ژاک لکان برگرفته شده است و با استفاده از روش تحلیل گفتمان، به این مسئله پرداخته می‌شود که چگونه این سیاست خارجی بلندپروازانه در ایران در سال‌های 1357-1332 امکان‌پذیر شد. این تحلیل نشان می‌دهد که متون تولیدشده توسط محمدرضاشاه را می‌توان رویدادی اجتماعی تلقی کرد که در چارچوب فرهنگ، سعی داشت ذهنیت ایرانی را ساخته و پرداخته کند که ذیل آن امیال خود را به نمایش می‌گذاشت. ساخت فانتزی و اقدام در جهت آن در عرصۀ خارجی را می‌توان تلاش برای پاسخ ‌دادن به میل وی برای رسیدن به مرزهای تمدن بزرگ و ارضای خودبزرگ‌بینی و جاه‌طلبی ‌تفسیر کرد.