تاملی پیرامون تحولات انسان شناختی در سنت مسیحی و تاثیر آن بر الهیات سیاسی مدرن

نویسندگان

1 استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس

2 دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس

3 دانشجوی دکتری اندیشه سیاسی دانشگاه تربیت مدرس

doi
10.22059/jrm.2018.259815.629793
چکیده

گسترش و بسط قلمروهای الهیاتی مقوله­ ای است که همواره در مجاورت و موانست مؤلفه‌هایی همسو تفسیر شده است. تحولات انسان­ شناختی، به ویژه در پارادایم سنت مسیحی، از جمله عوامل مهمی است که بر هستی­ شناسی الهیات مدرن و رابطۀ آن با امر سیاسی تأثیر می­ گذارد و اشکالی نهایی شده از زیست انسان معاصر را توضیح می­دهد. هدف اصلی مقالۀ حاضر بررسی تحولات الهیاتی عصر مدرن است که به مثابه یافته­ای نظری، تکنولوژی ساخت انسان مسیحی را در دیالکتیک دین و امر سیاسی بررسی می­کند. در این صورت با این پرسش مواجه هستیم که تحولات هستی­ شناسانه و انسان­ شناختی الهیات مسیحی چه تأثیری بر تکوین الهیات سیاسی مدرن نهاده است؟ در پاسخ به سؤال مذکور و با بهره از روش توصیفی ـ تحلیلی کوشیده­ ایم این فرضیه را مورد ارزیابی قرار دهیم که از آنجا که الهیات سیاسی مسیحی بر اساس نقش مفهومی [جایگاه کانونی] انسان در هستی منسجم شده است و امکان مطالعۀ پارادایمی آن وجود ندارد، بنابراین با ملاحظۀ تحولات الهیات ­مسیحی می­توان دریافت که فرایند شکل­گیری الهیات سیاسی مدرن محصول گسست و پیوست­هایی در حوزۀ فلسفه، الهیات و امر سیاسی است که به­ صورت نظریه ­هایی مدون و سیستم­ های مفهومی متناظر صورت بندی می­ گردد