رابطه انسانشناسی افلاطون با نظریه اخلاقی او
نویسندگان
1 استادیار گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران.
2 کارشناس ارشد فلسفه و کلام اسلامی، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران.
3 دانشیار گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران.
doi
10.30479/wp.2025.21780.1155چکیده
ضرورت مطالعات انسانشناسی و اخلاقی به این نکته بازمیگردد که انسان بدون شناسایی اصول اخلاقی نمیتواند زندگی فردی و بهتبع آن، حیات اجتماعی خود را ساماندهی نماید و معرفت اخلاقی نیز در گرو معرفت به خویشتن است. بهعقیده افلاطون، انسانی که قصد زیست اخلاقی داشته باشد، باید درکی درست از خویش بهدست آورد که اولین مرحله آن، معرفت اجزاء نفس و تبیین فضایل ویژه انسان است. مسئلهای که در این رابطه مطرح میگردد ایناست که نگرش انسانشناختی یک متفکر چگونه میتواند در شکلگیری نظریه اخلاقی او تأثیر داشته باشد. افلاطون اخلاق را مبتنی بر نفس تحلیل میکند؛ بنا بر نظر وی، آنچه انسان را به یک موجود اخلاقی تبدیل مینماید، برقراری توازن میان قوای نفس است. پژوهش حاضر میکوشد تأثیر انسانشناسی افلاطون بر جهتدهی نظریه اخلاقی او را بررسی نماید. نویسندگان با روش توصیفیـتحلیلی و با شیوه جمعآوری کتابخانهای، به وارسی مسئله یاد شده پرداختهاند.