حیرت، آغاز (و انجام) فلسفه؟
نویسندگان
1 دانشیار گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.30479/wp.2025.23006.1213چکیده
افلاطون در محاوره ثئایتتوس و ارسطو در آلفای بزرگ کتاب مابعدالطبیعه، با تعابیری نزدیک به هم، حیرت را سرآغاز فلسفه دانستهاند. این جمله در سدههای بعد تا زمان معاصر، اندیشهورزان متعددی را به خود مشغول داشته است. افلاطون از آرخه همان مبدأ یا از کجایی و از کیای هرچیز و نیز اصل حاکم بر همه چیز را میفهمد که موجب میشود هر چیزی آن باشد که هست. پیامد چنین فهمی ایناست که حیرت نهتنها خاستگاه و آغاز، بلکه پایان فلسفه نیز هست. او این پایان را در مشاهده عقلی ایدهها، بهویژه ایده خیر یا آگاثون میبیند. حیرت پایانی همان بهجت ناشی از تماشای ایدهها یا حقایق امور است. در مقابل، ارسطو هرچند سرآغاز فلسفه را حیرت میداند، اما این حیرت برای او به دانستن علتهای چهارگانه منتهی میگردد. در اینحال، اگر هم حیرتی باقی بماند، از ایناست که کسی پنداری جز این داشته باشد. هایدگر با بهرهگرفتن از سخن ارسطو، حیرتی را سرآغاز فلسفه میداند که در موجود، وجود یا موجودیت آن را ملاحظه کند و آنچه را که خود «تمایز انتولوژیک» مینامد، دریابد. این حیرت، دیگر حیرتی تاریخی در سرآغازهای فلسفه نیست و به هر چیزی که از آن طلب دانایی و بهطریق اولی، کنجکاوی میکنیم، تعلق نمیگیرد. بهعلاوه، او با تکیه بر معنای دوم واژه آرخه، آن را اصلی میداند که در آغاز، میانه و پایان، همواره ملازم و برآورنده فلسفه است. این نگرش هایدگر هرچند درخور تأمل است، اما بهنظر میرسد وفق دادن آن با سیاقی که جمله افلاطون و ارسطو درباره سرآغاز فلسفه در آن قرار گرفتهاند، با دشواریهایی همراه باشد.