کنکاشی بر مناسبات نهاد دانش و قدرت در دورۀ صفوی با تأکید بر روابط علما و پادشاهان
نویسندگان
1 استادیار گروه علوم سیاسی دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه بیرجند
2 مربی گروه علوم سیاسی دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه بیرجند
doi
10.22059/jpq.2018.214786.1006890چکیده
گفتمان مجموعهای از احکام و گزارههاست که شرایط را برای عاملان اجتماعی معنادار میکند. در رویکردهای گفتمانی، برخی از مفاهیم و موضوعها کنارگذاشته میشوند؛ زیرا نظام گفتمانی بنا به ماهیتی که دارد برخی از موضوعها و مفاهیم را برجسته میکند و برخی دیگر را به کنار مینهد. در نظام گفتمانی برخی از دانشها بر اساس مطلوبهای نظام قدرت برجسته میشوند؛ زیرا آن دانشها بنا به ماهیتی که دارند به آن نظام سیاسی مشروعیت میبخشند. در دورۀ صفویه که نقطۀ عطفی در تاریخ تشیع محسوب میشود، دانش فقه به نهاد قدرت مشروعیت میبخشید؛ زیرا در این دوره بسیاری از کردارهای پادشاهان بر مبنای تعالیم و آموزههای تشیع شکل گرفته بود. در این زمان بسیاری از علما از سایر شهرهای اسلامی به ایران میآمدند و تحت تأثیر فضای مساعدی که پادشاهان صفوی ایجاد کرده بودند، آموزههای شیعی را ترویج میکردند. ماهیت روابط علما و پادشاهان صفوی از آنجا اهمیت دارد که بسیاری از علمای شیعی در مشروعیتبخشی و تحکیم موقعیت حاکمان صفوی نقش ارزندهای را ایفا کردهاند؛ اما برخی از این علما در قالب همان ساختار دانشی که به پادشاهان مشروعیت میداد، از نزدیکشدن به پادشاهان صفوی خودداری میکردند و با رویکردی انتقادی، بسیاری از رفتارهای آنان را تأیید نمیکردند. پرسش این پژوهش آن است که عالمان دینی در دورۀ صفویه در ارتباط با پادشاهان به تولید چه دانشی اقدام کردند؟ این نوشتار برآن است تا با تکیه بر روش گفتمان دانش قدرت میشل فوکو، نوع رویکردهای موافق و مخالف علما در نهاد تولید دانش فقه را نسبت به ساختار قدرت صفوی بررسی و کنکاش کند.