تلۀ بنیانگذار و نظریۀ جنبش های اجتماعی جدید: تحلیلی بر انقلاب تونس

نویسندگان

1 استاد گروه علوم سیاسی دانشکدۀ علوم اداری و اقتصاد دانشگاه اصفهان

2 دانشجوی دکتری گروه علوم سیاسی دانشکدۀ علوم اداری و اقتصاد دانشگاه اصفهان

doi
10.22059/jpq.2018.200119.1006733
چکیده

خیزش­های مردمی در جریان بیداری اسلامی یا بهار عربی، زمینه­ساز طرح مطالباتی از سوی اقشار مختلف مردم در کشور تونس شد. مطالباتی که از طریق جنبش­های اجتماعی جدید مطرح شد و به عرصه­ای برای وقوع رفتارهای نظم­گریزانه تعین یافت که نظام را با مشکلۀ «تلۀ بنیانگذار»مواجه ساخت. از این منظر، پژوهش حاضر درصدد است تا به روش کیفی و با رویکرد توصیفی- تحلیلی، به این پرسش پاسخ دهد که با در نظر گرفتن بحران تلۀ بنیانگذار، وقوع تحولات انقلابی در مصر تا چه اندازه با نظریۀ جنبش­های اجتماعی جدید مطابقت می­کند؟ براساس نتایج تحقیق اولاً بحران تلۀ بنیانگذار در کشور مورد مطالعه، از دلایل شکل­گیری جنبش­های اجتماعی جدید محسوب می­شود؛ ثانیاً بهره­گیری از جنبش­های اجتماعی جدید از دلایل اصلی تحولات صورت‌گرفته در این کشورهاست که وجود مطالبات و تقاضاهای موجود در میان مردم را پوشش داد و به عرصه­ای جهت وقوع انقلاب متعین شد؛ ثالثاً، نظریۀ جنبش­های اجتماعی جدید در تطبیق با تحولات انقلابی و واقعیت­های موجود در جهان عرب، با فقر تئوریک مواجه شده که توجه به موضوع اقتصاد سیاسی در بازشناسی و توسعۀ نظریه، مؤثر و کارامد خواهد بود.