قاریانِ قرآن در نگاهِ عارفان در سده های پنجم تا هشتم

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران

2 کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران

doi
10.22059/jrm.2018.254430.629766
چکیده

بخش قابل توجهی از متون منظوم و منثور ادبیات فارسی را مضامین عارفانه تشکیل می‌دهد. در متون عرفانی نیز مانند دیگر آثار ادبی، از طبقات و پیشه­ های گوناگون مردم جامعه به بیان‌‌های مختلف سخن گفته شده و هر نویسنده و شاعر، با توجه به سبک شخصی و یا متأثر از محیط اجتماعی و سیاسی عصری که در آن زیسته، نگاه متفاوتی از اقشار مختلف جامعه ارائه کرده­ است. یکی از این اقشار، قاریان قرآن هستند. در دورۀ زمانی قرن پنجم تا هشتم هجری که دورۀ اوج و نضج متون عرفانی به شمار می­ آید، به دلیل ملازمت و معاشرت عرفا با طبقۀ مزبور، به تناسب بحث، از قاریان و نیات و عملکرد آن­ها سخن گفته شده است. هدف این پژوهش که به روش توصیفی- تحلیلی برای نخستین­ بار در دست انجام است، تبیین جایگاه قاریان در چهار سدۀ مهم رشد و اعتلای عرفان است، که ضمن آن قاریان به دو دستۀ مثبت و منفی تقسیم شده­ اند، البته شواهد دیگری وجود دارد که قاریان حضور دارند و قضاوتی نسبت به آنان صورت نگرفته به همین جهت این گونه شواهد ذیل عنوان خنثی، مورد ارزیابی قرار گرفته است. یافته ­ها و حاصل تحقیق که از احصای بسامدها به دست آمده، حاکی از آن است که تحت­ تأثیر عوامل سیاسی ـ اجتماعی، هرچه از قرن پنجم به سده­ های متأخرتر نزدیک می­ شویم، به نسبت دوره‌های قبل که به ویژگی­ های مثبت قاری توجه می­ شده، به ویژگی منفی قاریان قرآن تأکید می­شود و به تعبیری عنایت و توجه عارفان در سده­های هفت و هشت در پی کاهش محبوبیت این قشر، به ویژگی منفی این دسته معطوف بوده است. البته فارغ از عوامل سیاسی ـ اجتماعی، نوع نگاه و مشرب عرفانی شاعر یا نویسنده نیز، در تعیین منزلت قاری مؤثر بوده است.