این‌همانی ذهن و بدن در فلسفه تحلیلی معاصر

نویسندگان

1 دانشیار گروه فلسفه، دانشگاه بین‌المللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران.

2 دانش‌آموخته دکتری فلسفه، دانشگاه بین‌المللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران.

3 استاد گروه فلسفه، دانشگاه بین‌المللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران.

4 دانشیار گروه فلسفه، دانشگاه بین‌المللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران.

doi
10.30479/wp.2025.20916.1114
چکیده

یکی از مهم‌ترین مسائل در فلسفه ذهن، ارتباط میان ذهن و بدن است. نظریات مهمی در این‌باره مطرح شده که در آن میان، یکی نظریه این‌همانی ذهن و بدن یا ذهن و مغز است. قائلان به این نظریه با نفی نظریه‌های دوگانه‌انگاری جوهری و دوگانه‌انگاری ویژگی، ذهن و بدن را حقیقتی واحد می‌دانند که هیچ ثنویتی در آن راه ندارد. بنابراین آنچه تحت عنوان حالات ذهنی مطرح می­شود، مثل غم و شادی و فکر، همه به حالات بدنی یا فیزیکی تحویل می­شود. نظریه این‌همانی ذهن و بدن دو خوانش مهم دارد: یکی نظریه این‌همانی نوعی که معتقد است تطابق و بلکه یگانگی حالان ذهنی با حالات بدنی در نوع حاصل می‌شود، و دیگری، نظریه این‌همانی مصداقی که یگانگی را محدود به هر مصداق می‌داند؛ چنانکه فی‌المثل، حالت ذهنی درد را با حالت فیزیکی تحریک اعصاب C در یک مصداق جزئی یک نوع، یکی می­داند و می­گوید در یک مصداق دیگر، درد می­تواند با تحریک اعصاب D یکی باشد. نظریه این‌همانی ذهن و بدن با نظریات دیگر در فلسفه ذهن، همچون وقوع تبعی و علیت ذهنی، پیوند دارد. هدف این مقاله تحلیل و بررسی نظر بعضی فیلسوفان تحلیلی معاصر در باب نظریه این‌همانی و نظریات مرتبط با آن است.