ناخشنودیهای مدرنیته از دیدگاه جامعهشناسان کلاسیک
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
2 استادیار گروه علوم سیاسی دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
doi
10.22059/jpq.2017.125862.1006550چکیده
مدرنیته همچون سیلابی خروشان همۀ وجوه زندگی انسان را با نیرویی مقاومتناپذیر دگرگون کرده است. فراگیری، گریزناپذیری و تداوم تحولات مدرن موجب شده که بحث و نظر دربارۀ جنبههای روشن و تاریک مدرنیته به قشری خاص در جامعهای خاص محدود نشود و همواره و در هر جا موضوعیت داشته باشد. مدرنیته در هر مرحله از پیشرویاش، در کنار دستاوردهای خیرهکنندهاش، مسائلی را بهوجود آورده است که برای انسان قدیم تصورناپذیر بود. این مسائل شگفتیبرانگیز بزرگترین اندیشمندان هر عصر را به تأمل واداشته است. با توجه به پویاییهای مدرنیته، بدیهی است که شکافی عظیم، ما را از مسائل انگیزشبخش اندیشمندان کلاسیک جدا میسازد. اما کلاسیکهای جامعهشناسی اهمیت خود را در روزگار ما حفظ کردهاند، چراکه ما در یک چیز با آنها شریکیم: تحول بیوقفه و بحرانهای برخاسته از آن. در این مقاله نشان میدهیم که سه تن از جامعهشناسان کلاسیک بحرانهای عصر خود را در چه چیزی میدیدند و این مهم چگونه در روششناسی آنها بازتاب یافته است.