نظریۀ سیاسی و استلزامات ماهیت بشر
نویسندگان
1 استادیار گروه علوم سیاسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
doi
10.22059/jpq.2017.200942.1006743چکیده
ماهیت بشر، بهمنزلۀ بنیادیترین موضوعات در عرصۀ دانش سیاسی، برای نظریۀ سیاسی دلالتهای بسیار بااهمیتی دارد. این دلالتها، بهگونهای است که بهواسطۀ آنها امکان فهم نظریۀ سیاسی و دلایل تفاوت در نظریات سیاسی فراهم میشود. اندیشمندان سیاسی معمولاً، مشروعیت دیدگاه خویش دربارۀ سیاست و حکومت را بر تبیین و برداشت خاصی از ماهیت انسان بنا مینهند. اینکه نظریۀ سیاسی موجد چه نوعی از دولت به لحاظ وسعت سرزمینی باشد، مبتنی بر برداشت آن نظریۀ سیاسی از انسان است. مقالۀ حاضر به بررسی استلزامات چیستی انسان برای نظریهپردازی سیاسی میپردازد. براساس نتایج پژوهش حاضر، ماهیت بشر از طریق چند عرصۀ مهم، برای نظریهپردازی سیاسی نقش تعیینکنندگی و تقویمبخشی دارد. از جمله میتوان به تعیین غایات دولت، تعیین شکل حکومت، اعتقاد یا عدم اعتقاد به آزادیهای سیاسی و اجتماعی، اعتقاد یا عدم اعتقاد به اصل برابری سیاسی، فردگرا یا جمعگرا بودن نظریۀ سیاسی و همچنین محافظهکارانه بودن یا انقلابی بودن نظریۀ سیاسی اشاره کرد.