هنر و سیاست؛ زمینه‌های تعامل و تقابل سیاست و هنر در پست‌مدرنیسم

نویسندگان

1 دانشیار گروه علوم سیاسی دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه مازندران

2 دانش‌آموختۀ دکتری گروه علوم سیاسی دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

doi
10.22059/jpq.2017.214431.1006886
چکیده

پست‌مدرنیسم با مطرح شدن در چند دهۀ گذشته، مباحث و پرسش‌های گستردۀ فلسفی، ایدئولوژیک و زیبایی‌شناختی بسیاری را گسترش داد. یکی از این پرسش‌های جدی که نظر بسیاری از متفکران علوم اجتماعی و نظریۀ سیاسی را به خود معطوف کرده، نسبت میان پست‌مدرنیسم به‌مثابۀ یک مکتب هنری و زیبایی‌شناختی است که بعد از مدرنیسم سر برآورده و امر سیاسی است. مقالۀ حاضر با ابتنا به دیدگاه‌های متفکران برجستۀ پست‌مدرن در پی بررسی این پرسش است که آیا برخلاف نظر کانت که از استقلال و غیرهدفمند بودن هنر سخن گفته بود، در موقعیت کنونی می‌توان از زیبایی‌شناسی سیاسی و امکان سیاسی شدن هنر سخن گفت؟ به‌منظور پاسخ به این پرسش نویسندگان مقالۀ حاضر برای اثبات دعوی خود از سیاسی شدن هنر و الگوی زیبایی‌شناسی سیاسی پست‌مدرنیستی، چند مفهوم را به بررسی و نقد می‌گذارند. این مقوله‌ها عبارت‌اند از: مصرف‌زدگی در سرمایه‌داری متأخر، نقد سیاست اقلیت و زیبایی‌شناسی سیاسی در سخن پسااستعماری. مقالۀ حاضر به روش توصیفی تحلیلی به نگارش درآمده و از چارچوب نظریۀ انتقادی متفکرانی چون لئوتار، فردیک جیمسون و میشل فوکو بهره برده است.