چرخش مفهوم سیاست و بازآفرینی امر سیاسی: درک زمینه‌های هستی‌شناختی

نویسندگان

1 دانشیار، گروه علوم سیاسی، دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران

doi
10.22059/jpq.2017.60784
چکیده

ناتوانی اندیشۀ لیبرال از فهم درست امر سیاسی و بی‌توجهی به ویژگی سازندة آنتاگونیسم موجب شکل­گیری عصر پساسیاست و ناتوانی اغلب نظریه­پردازان در تبیین وضعیت جاری شده است؛ اینکه چرا احزاب پوپولیستی راست افراطی (به‌عنوان زمینة بحران عمیق­ هویت سیاسی) یا القاعده توانسته به موفقیت­هایی دست یابد. شانتال موف در پاسخ به چنین بحران­هایی، از ضرورت شکل­گیری عصر «پسادموکراتیک» سخن می­گوید که می­بایست کاملاً دربرگیرنده و فراگیر باشد. منظور از عصر پسادموکراتیک، عصری است که در آن به‌جای اجماع – که نابودکنندۀ هستۀ اصلی دموکراسی است- شاهد شکل­گیری تکثر و تنوع کنش­ سیاسی در چارچوبی متعارض و متخالف با یکدیگریم. از این منظر، تضعیف وظایف مدنی و هویت­یابی اجتماع سیاسی، نتیجۀ خصوصی شدن فزایندة زندگی اجتماعی و فضای عمومی است که تنها راه برون­رفت از این وضعیت و تضمین آزادی، زدودن دوپار­گی میان فرد و جامعه و احیای ارزش مشارکت سیاسی برای شهروندان است. در مقالۀ حاضر به بحث، نقد و ارزیابی مفاهیم، صورت‌بندی تحلیلی و چشم­اندازهای محوری دیدگاه موف دربارة مدرنیته و گفتمان لیبرال، تمایز هستی­شناختی امر سیاسی از سیاست، جایگاه سوژه و نقش شهروندان در دموکراسی رادیکال می‌پردازیم.