بررسی تطبیقی تأثیر فلسفۀ قاره‌ای و تحلیلی بر نواندیشان در جمهوری اسلامی ایران با تأکید بر رضا داوری و عبدالکریم سروش

نویسندگان

1 استادیار گروه اندیشۀ سیاسی مرکز مطالعات عالی انقلاب اسلامی دانشگاه تهران

doi
10.22059/jpq.2016.59929
چکیده

در جامعۀ ایران قبل از انقلاب اسلامی مباحثی شکل گرفت که این مباحث به شکل دو گفتمان رقیب با محوریت عبدالکریم سروش و رضا داوری به بعد از انقلاب کشیده شد. گفتمان سروش با علایق دینی و متأثر از تجربیات و اندیشه‌های اسلامی، فلسفۀ علم پوپر، دقت‌های منطقی و معرفت‌شناختی فلسفۀ تحلیلی و لیبرالیسم آگاهانه در پی سازگاری با مدرنیته بود. گفتمان داوری با علایق دینی و هویتی به تأثیر از هایدگر و فلسفۀ قاره‌ای به دفاع از فلسفه و ضدیت با منطق­گرایی، علم‌گرایی و به‌کار بردن پیش‌فرض‌های ضدروشنگری غربی در مورد جامعه، سیاست، دین، علم و همچنین موضع‌گیری مذهبی علیه عقل انسان مدرن، به تفاسیر ضد مدرن می­پردازد. این گفتمان‌ها بر شکل‌گیری جریان‌های سیاسی و اجتماعیِ مذهبی و غیرمذهبی ایران تأثیرگذار بوده و هر کدام در پی پاسخگویی به مشکلات جامعه ایران بودند. مباحث این دو از اول انقلاب با اختلافات شروع شد و به اوج خود رسید، اما در دوران متأخر به یکدیگر نزدیک‌تر شد. ازاین‌رو هدف نوشتۀ حاضر در پاسخ به این پرسش که فلسفۀ قاره‌ای و تحلیلی چه تأثیری بر نواندیشان در جمهوری اسلامی ایران گذاشت؟ این است که با روش تحقیق تطبیقی و با تأکید بر چارچوب مفهومی هرمنوتیک قصدگرای اسکینر، متأثر از فلسفۀ قاره‌ای و تحلیلی به بررسی اندیشه‌های داوری و سروش بپردازد.