معنای امر ویرچوال در ساختار زمان برگسون بهروایت ژیل دلوز
نویسندگان
1 دانشآموخته دکتری فلسفه معاصر، دانشگاه بینالمللی امام خمینی(ره)، قزوین، ایران
2 دانشیار گروه فلسفه، دانشگاه بینالمللی امام خمینی(ره)، قزوین، ایران
3 دانشیار گروه فلسفه، دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره)، قزوین، ایران
doi
10.30479/wp.2025.21515.1147چکیده
دلوز در خوانش خود از اسپینوزا، با مفهوم کلیدی «بیان» برخورد میکند و آن را بهمنزله «تا شدن» و «باز شدنهای مکرر» مییابد؛ اما برای درک کامل این مفهوم، خود را نیازمند فلسفه زمان برگسون میبیند. در ساختار فلسفی دلوزـبرگسون، دوگانههای گذشتهـحال، ویرچوالـاکچوال، همبود و همزادند؛ هر دو واقعی هستند اما با واقعیتهایی «متفاوت» که در جریانی همیشگی، پیوسته، بیهدف و کاملاً تصادفی، صیرورت میپذیرند. در این میان، امر ویرچوال واقعیت ویژهای است که همیشه حاضر است اما واقعیتی فعال نیست؛ ویرچوالیتی واقعیت مربوط به زمان گذشته است، یعنی گذشته بهمعنای ویرچوال، واقعی است. ویرچوال تصویر اکچوال نیست، اصلاً تصویر هیچ چیزی نیست، و مانند تصویر هم نیست، حتی اکچوال منهای ویژگی اکچوالیتی هم نیست؛ ویرچوال نه روح اکچوال است و نه نوعی تعالی بر بالای آن؛ تنها بخشی از واقعیت است؛ همانطور که اکچوالیتی بخشی از واقعیت است، نه بیشتر و نه کمتر. اما ویرچوال بههمان نحوی که اکچوال، واقعی است، واقعی نیست.