قرائتی وایتهدی از متافیزیک به مثابه نقد انتزاعیات: مطالعۀ موردی نقد حیّز بسیط.

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه سمنان

doi
10.22061/orj.2024.2232
چکیده

از دیدگاه وایتهد هر یک از معارف بشری، اعم از علمی، دینی، اخلاقی، هنری، و فلسفی، بخشی از واقعیت یکپارچه را انتزاع می­کنند و سپس گاه به خطا آن را با کل واقعیت یکی می­گیرند. این امر انتزاعی را به جای فعلیت انضمامی  گرفتن چیزی است که وایتهد آن­را مغالطۀ کنه و وجه یا مغالطه عینیت نابجا می­نامد. مغالطه­ای که هم فلسفه و هم علم جدید در چنبرۀ آن گرفتاراند. اینجاست که باید دید از دیدگاه وایتهد وظیفۀ فلسفه چیست؟ و چه بدیلی معرفی می­کند؟ مقالۀ حاضر با نظر به این دو پرسش، نخست به تحلیل مؤلفه­های تعریف وایتهد از متافیزیک از قبیل تجربه به مثابه نقطۀ عزیمت، سازگاری درونی، توجه به انواع تجارب بشری، و...می­پردازد. و به دنبال آن به روش متافیزیک وایتهدی اشاره می­کند که شباهت­هایی با روش علم دارد.  سپس به عمده کارکرد فلسفه از نظر وایتهد می­پردازد که عبارتست از "نقد انتزاعیات" یا بررسی نقادانه تشخیص مرز امر انتزاعی از امر انضمامی. نمونه بارز این  نقادی، بررسی مغالطه حیّز بسیط است که سبب شد ماده باوری علمی تبدیل به پارادایم جهان­شناسانۀ حاکم بر ذهن دانشمندان عصر جدید گردد. در پایان، نگرش اندام­وار وایتهد به عنوان بدیل ماده باوری علمی مبتنی بر حیّز بسیط معرفی و توضیح داده می­شود که وایتهد، به جای برداشت ماده­باورانه علمی از جهان که گویی متشکل از ذرات مادی مستقل است، از پویش مبتنی بر ارگانیسم یاد می­کند. جهانی متشکل از موجودات درهم تنیده که همواره در حال تجربه کردن هستند.