پسامدرنیته و بازتعریف دموکراسی کثرتگرا؛ از پولیارشی به دموکراسی رادیکال
نویسندگان
1 دکتری علوم سیاسی دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
doi
10.22059/jpq.2016.57934چکیده
با وجود اجماع کلی بر تعبیر دموکراسی به «حکومت مردم بر خود»، دلالتهای عینی آن همواره مناقشهبرانگیز بوده است. مناظرۀ بین دو رویکرد، از نمونههای اساسی این مناقشه است: 1. رویکرد «توصیفی/ روششناختی» که دموکراسی را سازوکاری نهادی برای چرخش قدرت بر پایۀ رأی تودهها تعریف میکند؛ 2. رویکرد «هنجاری/ هستیشناختی» که دموکراسی را نوعی شیوۀ زندگی مبتنی بر آزادی و برابری میداند که تحقق واقعی آن مستلزم گسترش دایرۀ شمولیت دموکراتیک به روی همۀ اقشار است. در این نوشتار، «پولیارشی» بهعنوان دموکراسی کثرتگرای مدرن (رویکرد نخست) و «دموکراسی رادیکال» بهعنوان دموکراسی کثرتگرای پسامدرن (رویکرد دوم) مقایسه میشوند؛ با این فرض که استراتژیِ رادیکال دموکراتیکِ لاکلائو و موفه را میتوان بهمنزلۀ گذار از سنتِ رفتارگرایانه و تنگدامنۀ کثرتگرایی کلاسیکِ متفکرانی چون رابرت دال، در جهت بازیابی آرمانهای اصیل دموکراسی (به پشتوانۀ تغییر گرانیکای تحلیل سیاسی در اثر چرخش پسامدرن) تفسیر کرد.