هستی‌شناسی: رهیافتی اساسی در خوانش بنیادی‌ـ‌موسیقایی نیچه از تراژدی

نویسندگان

1 دانش‌آموخته دکتری فلسفه هنر، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران

doi
10.30479/wp.2025.21112.1122
چکیده

کوشش ما در این مقاله نشان دادن این امر است که نیچه چگونه از نخستین کار خود در مقام هستی‌شناس است و ازاین‌رو کار او درباره تراژدی، صرفاً پژوهشی در باب تراژدی یونان نیست، بلکه یک هستی‌شناسی است؛ و اینکه او از همان ابتدای کار خود، به‌نحو بنیادی تمام تاریخ متافیزیک در باب هستی را چونان ثبات حضور، نقد می‌کند. در این مقاله نخست به زمینه‌های اندیشه او و نیز فراروی او از آنها می‌پردازیم و سپس با مطرح کردن عناصر اندیشه او در زایش تراژدی، اندکی مسیر این هستی‌شناسی از طریق مواجهه موسیقایی مورد نظر او را آشکار می‌نماییم. قصد او از چنین هستی‌شناسی‌ای، اندیشیدن به امکان زیست دوباره انسان چونان زیست تراژیک است که در آن انسان در نسبت مغاک هولناک و هراسناک هستی ایستاده است و هنر همچون امری نجات‌بخش و شفادهنده (تسکین‌دهنده)، او را به خواست زندگی فرامی‌خواند؛ نسبتی که در تراژدی یونان به‌مثابه زیستی هستی‌شناختی وجود داشت و با ظهور انسان سقراطی، پوشیده گشت.