زمینه‌های روان‌شناختی بنیادگرایی یهودی

نویسندگان

1 دانشیار گروه علوم سیاسی دانشکدة حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی

doi
10.22059/jpq.2016.57319
چکیده

به زعم کاستلز، بنیادگرایی برساختن هویتی برای یکسان‌سازی رفتار فردی و نهادهای جامعه با هنجارهای برگرفته از احکام خداوند توأم با مرجعیتی مقتدر است که واسطۀ خدا و بشریت است. قرار گرفتن ایشان در فضای سرکوب موجب بروز تمایلات خشونت‌طلبانه در آنها می‌شود. اینان تفسیر خود از دین را مطلق و در مرکز هستی می‌پندارند. آنها دچار خودشیفتگی افراطی‌اند. این خودشیفتگی موجب می‌شود تا تمام حقیقت را در انحصار خود ببینند و دیگران را مفسد، مرتد و منحرف بدانند. اوضاع نامناسب معیشتی و ناعادلانۀ مردم در برخی کشورها نیز این گرایش را تقویت کرده است. این وضعیت در مورد گروه‌های یهودی که اغلب با اوضاع نامساعد اقتصادی – اجتماعی و ناهنجاری مواجه‌اند کاملاً صدق می کند. بدین‌سان، پرسش مقاله این است که ظهور گروه‌های بنیادگرا با خصلت‌های پیش‌گفته و به‌خصوص گرایش به خشونت معلول چیست؟ در این میان، جایگاه علل روان‌شناختی کجاست؟ پاسخ خود را بر این فرضیه استوار کرده‌ایم که: بنیادگرایی ریشه در ناکامی‌های فردی و اجتماعی افراد و گروه‌های قومی خاص دارد که در قالب واکنش‌های افراطی هم به جامعۀ سنتی و هم به جامعۀ مدرن ظهور پیدا می‌کند. بررسی این فرضیه با استفاده از چارچوب نظری تد رابرت گار در کتاب چرا انسان‌‌ها شورش می کنند؟ انجام می‌گیرد.