تحلیل و نقد روش محمدجواد خراسانی در نقد آموزه وحدت وجود.
نویسندگان
1 دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی
2 طلبه سطح سه حوزه علمیه مروی تهران
doi
10.22061/orj.2025.2273چکیده
این مقاله در پی پاسخگویی به سؤال اصلی «روش شیخ محمدجواد خراسانی در نقد آموزه وحدت وجود چگونه تحلیل و نقد میشود؟» شکل گرفته است. پاسخ به این سوال درواقع مهمترین بخش جهان بینی که هستی شناسی است را سامان دهی میکند. در همین راستا، جستار حاضر، با استفاده از ابزار کتابخانه، به تحلیل و نقد روشهای خراسانی در نقد آموزه وحدت وجود پرداخته شده و پس از بررسی و تحلیل اندیشه خراسانی در آموزه وحدت وجود این نتیجه حاصل شد که تعریف ایشان از وحدت وجود خدشه دار است. نتایج نقد روش عقلی، عبارتاند از: وجود استدلال بر وحدت وجود، استدلالناپذیربودن آن را خدشهدار کرده و با توجه به تعریف عرفا از وحدت وجود و نفی دوئیت اشکالاتی مانند اتحاد خالق و مخلوق و تأثیر مخلوق بر خالق پیش نخواهد آمد؛ همچنین بسیطالحقیقه بودن خدا اثبات میشود. چراکه لازمه نفی آن ترکیب و ممکن الوجود شدن خداوند است. اشکال صحت همه مذاهب نیز اینگونه پاسخ داده شد که با اثبات توحید حقیقی مذهب یگانه مذهبی است که مبتنی بر توحید باشد. برایناساس هیچیک از عرفا قائل به صحت همه ادیان نیستند. نتیجه نقد روش نقلی، عبارتاستاز: منابع وحیانی نیز نه تنها منکر وحدت وجود نیستند، بلکه بعضی از آن منابع دلالت بر اثبات این آموزه میکنند. نتیجه نقد روش انتقاد به حافظ عبارتاستاز: انتقادات خراسانی به رفتار حافظ مبتنی بر برداشت ظاهرگرایانه از سخنان او بوده و ازآنجاکه این برداشت با مستندات تاریخی اثبات نشده قابل استناد نخواهد بود. در مجموع انتقادات خراسانی در واقع غیر هستیشناسانه و قابل نقد جدی به نظر رسیده و برای رد آموزه وحدت وجود کافی ارزیابی نمیشود.