تأثیر مبانی هستی شناختی ملاصدرا بر تحلیل و شناخت او دربارۀ رابطۀ میان عمل، ملکات و معرفت.

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری مدرسی معارف گرایش مبانی نظری اسلام دانشکدۀ الهیات و ادیان دانشگاه شهید بهشتی

2 دانشیار گروه معارف اسلامی دانشکدۀ الهیات و ادیان دانشگاه شهید بهشتی

doi
10.22061/orj.2025.2274
چکیده

حکمت ‌متعالیه مبانی هستی‌شناختی خاصی دارد که درتمامی مسائل حکمت ‌متعالیه به‌عنوان سنگ بنا جریان دارد. ازجمله این مسائل رابطۀ میان عمل، ملکات ومعرفت است که مطابق دیدگاه ملاصدرا رابطۀ طرفینی و سه‌گانه دارند. اعمال وملکات درقوس صعود شأن إعدادی ومقدمه‌ای و درقوس نزول شأن وجودی و ثمره وظهور برای معرفت دارند. پژوهش حاضر درصدد پاسخ به این مسأله است که مبانی هستی‌شناختی صدرالمتألّهین چه تأثیری برتحلیل وشناخت او درباب رابطه عمل، ملکات و معرفت دارد؟ هدف این تحقیق کشف تأثیر مبانی صدرا درفرآیند شکل‌گیری رابطۀ عمل، ملکات و معرفت است که با روش توصیفی-تحلیلی دنبال می‏شود. نگاه صدرا به این رابطه، گسسته ازمبانی هستی‌‌شناختی وی نیست. مطابق نظریۀ اصالت وجود، تکامل علمی شخص توسط تکرار اعمال و رسوخ ملکات صورت گرفته و وجود عالم دچار دگرگونی وتحول می‌گردد واستکمال وجودی می‌یابد. باپذیرش اصل تشکیک دروجود، مراتب مختلفی برای علم که امری وجودی است، اثبات می‌شود و هرانسانی به میزان تکرار عمل خود وکسب ملکات گوناگون، بهرۀ متفاوتی از علم ومعرفت دارد. از این رو هرچه سعۀ وجودی بیشتر باشد، میزان بهره‌وری ازعلم نیز بیشتر است. مطابق وحدت شخصی وجود، انسان درمی‌یابد که او وتمامی ممکنات هیچ گونه وجودذاتی ندارند و فقط به اعتبار ارتباط باپروردگار واتصال به عقل فعال، یک نحوه وجود رابطی خواهد داشت. باحرکت جوهری، ذات نفس، به وسیلۀ علم و عمل مراتب وجودی ناقص را با صیرورت وجودی طی نموده و به مدارج کامل‌تر می‌رسد. یعنی نفس، به ‌واسطۀ حرکت جوهری اشتدادی-‌استکمالی خود، باحقایق عقلی وملکوتی هم‌سنخ می‌گردد. براساس مبنای امکان فقری، انسان با انجام اعمال، به واقعیت فقر، عجز و نقصان امکانی خود در مقابل غنای مطلق پروردگار اقرار می‌کند.