درآمدی بر فلسفۀ روابط جغرافیا و سیاست
نویسندگان
1 استاد مدعو گروه مطالعات منطقهای دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
doi
10.22059/jpq.2016.57330چکیده
درحالیکه ژئوپلیتیک از علوم سیاسی بر آمده و پیدایش جغرافیای سیاسی را بنا نهاده است، گاه دیده میشود که علمی مستقل از هر دو دانش جغرافیای سیاسی و علوم سیاسی فرض میشود. یک بررسی اتیمولوژیک ثابت میکند که این دو توأماند و با افول ژئوپلیتیک در فردای جنگ جهانی دوم بود که دوران فراز جغرافیای سیاسی آغاز شد. به گفتۀ دیگر، شایان توجه است که مباحث ژئوپلیتیکی بهصورتی پراکنده در وادی مباحث علوم سیاسی سر بر آورده و قدیم شمرده میشود و جغرافیای سیاسی جدید است که با یافتن بدنه و محتوای فلسفی لازم در میانۀ قرن بیستم بهصورت یک علم مستقل و برخوردار از هویت علمی ویژه در آمد. نگارنده در آثار دیگرش آغاز جغرافیای سیاسی را در تحولات فکری سالهای نخستین دهۀ 1950 میلادی جستوجو کرده است که از بحثهای کموبیش همآوای ریچارد هارتشورن، ژان گاتمن و استیفن جونز حاصل شد. در آن سالها جهانیاندیشان یادشده فرا آمدن این اندیشه را نوید دادند که «حرکت» ایدهها فضا را دستخوش شکلگیریهای سیاسی میسازد. از بین سه جهانیاندیش یادشده، ژان گاتمندر بحثهای فلسفی که دربارۀ «دیالکتیک ژئوپلیتیک» مطرح کرده است، سخن از آن بهمیان میآورد که حرکت اندیشۀ سیاسی پویایی لازم را برای شکلگیری سیاسی فضای جغرافیایی فراهم میکند و این پویایی سبب میشود تا فضای جغرافیایی از نظر سیاسی،هم بهصورت ازهمگسیخته در آید و هم یکپارچگی یابد. وی سخن دربارۀ ازهمگسیخته شدن فضا را در فرایند یکپارچه شدن فضادر درازمدت مطرح کرده و به شیوۀ فلسفی ویژهای زیر عنوان دو اصطلاح آیکونوگرافی و سیرکولاسیونعرضه کرد و با این بحث جنبۀ دیالکتیک کاملاً مشهودی به مفهوم سرزمین سیاسی داد و از این طریق توانست تولد جغرافیای سیاسی،بهعنوان دانشی مرتبط با جغرافیا و علوم سیاسی،ولی مستقل از هر دو،را واقعیت بخشد.